تیم مشاوران مدیریت ایران IranMCT

مشاوره بازاریابی و فروش

برندسازی شخصی : چگونه در صنعت مُد خود را به یک برند تبدیل نمایید ؟

2016. augusztus 19. 11:58 - kiol1242

برندسازی شخصی برندینگ فردی مد فشن

برندسازی شخصی ( برندینگ فردی ) پرسنال برندینگ Personal Branding

تیم مشاوران مدیریت ایران:

شخصیت شما، کالای شماست و ما به شما خواهیم گفت که آن را چگونه بفروشید. امروزه چهره ( مغز متفکر ) پنهان پشت هر محصولی که ارائه می‌شود از جمله وبلاگ ،مجله، برچسب طراح و.. اگر به‌تنهایی بیش از محصول مهم نباشد به اندازه آن مهم است.

مارک بکمن، از بنیان‌گذاران آژانس مدیریت طراحان و نماینده برندهای بزرگ مد همچون ProenzaSchouler , Andre Leon Talley و Nicola Formichetti بیان می‌نماید : "مشتریان امروزه به دنبال چیزی بیش از فقط یک کالا هستند".

اجازه دهید تا Anna Wintour (روزنامه‌نگار) و  Karl Lagerfeld ( طراح مد با آن یقه سفید بلند معروفش ) را به عنوان دو مثال معرفی می‌نمایم. برند شخصی‌شان با شرکت‌هایی که برای آن‌ها کار می‌کنند ارتباطی تنگاتنگ دارد. وقتی مردم یک کیف به شکل لوگوی معتبر Chanel را خریداری می‌نمایند، در واقع بیش از اینکه برای خود برند، پول خرج کنند برای سبک زندگی لاکچری  Lagerfeld هزینه می‌کنند.

یک رهبر سمبلیک و نمایشی با یک برند شخصی ( برند فردی ) Personal Brand قدرتمند تنها یک مزیت برای شرکت نیست بلکه یک دارایی مهم  برای افراد است که منجر به وابستگی کمتر آنان به هر سازمانی می‌گردد. به همین دلیل، داشتن یک برند شخصی برای کارآفرینان و یا صاحبان مشاغل مانند مدل‌ها و طراحان مد بسیار مهم‌تر است . Cara Delevingne و Kate   Upton  لزوما زیباترین مدل‌ها نیستند اما در تبلیغ و معرفی خویش، نابغه هستند.

 واقعیت این است که طراحان مد موفق، بسیار پیشرفت کرده‌اند : BryanBoy, The Man Repeller, The Glamourai هرکدام صدا و تصویر منحصربه‌فرد خود را دارند که آن‌ها را در میان رقبای خود متمایز می‌نماید. این حاصل برندسازی شخصی (برندینگ فردی ) Personal Branding آنان است.

تفاوتی ندارد شغل شما در صنعت مد چه باشد. تنها داشتن یک برند شخصی می‌تواند کلید موفقیت در این صنعت باشد.

خلق یک برند امری مهم است، چرا که سبب گسترش تفکرات شخصی و نقطه نظرات شما خواهد بود.

Raina Penchansky مدیر ارشد استراتژی در شرکت Digital Brand Architects که نماینده برندها و بسیاری از طراحان مد مطرح دنیا است می‌گوید : برند به شما این توانایی را می‌دهد تا تعیین کنید که می‌خواهید استراتژی رشدتان چگونه باشد و درنهایت چشم‌انداز خود را به کدام سمت می‌برید.

به گفته بکمن "این یکی از مهم‌ترین عناصر ایجاد یک مدل کسب‌وکار پایدار و بلندمدت است".

چگونه برند شخصی  خود را باید بسازید ؟

این سوالی است که دائما از طریق ایمیل و یا در جلسات مشاوره از ما پرسیده می‌شود.

در این مقاله سعی می‌نمایم تا اطلاعات جامعی را برای ساختن یک برند شخصی موثر از طریق اطلاعات کارشناسان این صنعت Penchansky و  فرمل Kelly Framel (مدل و طراح مد) که گردآوری نموده‌ام، در اختیارتان قرار دهم.

نکات اساسی در برندسازی شخصی :

 

1- سعی نکنید خود را از آنکه هستید بیشتر نشان دهید.

با هرکه صحبت کردیم نتوانست بر این مسئله به اندازه کافی تاکید کند. هیچ‌گاه برندی را که شخصی نیست به‌عنوان یک برند شخصی جا نزنید. هرگز سعی نکنید از یک روند پیروی نمایید و صرفا برای اینکه بگویید من هم این کار را کردم، جاروجنجال راه بی اندازید.

 چندی قبل در سایت لینکداین، فردی با آب‌وتاب فراوان در خصوص ارائه نقشه اطلاعات محتوای فارسی فضای مجازی ایران یک سری اعداد ارائه نمود و در پایان آن نیز نوشته بود : شرکت فلان برای اولین بار در ایران. هنگامی‌که به بیشتر دقت نمودم، فقط داده‌های خامی بود که هیچ پردازشی روی آن نشده بود و پرواضح بود که دسترنج یک فرد از خروجی یک نرم‌افزار است و نه کل فضای اینترنت ایران.

به گفته خانم پنچانسکی برند باید بر اساس چیزی حقیقی و معتبر بنا شود و نمی‌تواند بر اساس هیچ و پوچ و ریاکارانه شکل گیرد. بکمن اضافه کرد مشتریان بسیار باهوش هستند و فریب نخواهند خورد.

برای مثال، فرمل ، مدل برند خود را بر اساس محصولات پرزرق‌وبرق که به راحتی در دسترس بودند (مثل نام سایتش theglamourai.com ) ساخت. او از دانش خود در زمینه طراحی و مد برای الهام بخشیدن به خوانندگان، جهت ایجاد نگاهی درخشان در زندگی واقعی استفاده می‌نماید. و اطمینان می‌دهد این دیدگاه قابل‌گسترش به هر شبکه‌ای از اینستاگرام تا توییتر و برعکس است . فرمل می‌گوید:"من همه این‌ها را از عمق وجودم خلق نموده و به همین دلیل آن‌ها بسیار غریزی هستند"

این موضوع نه تنها به این برند کمک کرد تا طرفداران وفاداری به دست آورد بلکه باعث شده تا روزبه‌روز تصمیم‌گیری برایش آسان‌تر شود.

2- برای پشتیبانی از برند، استعداد و مهارت و تعهد داشته باشید.

مصرف‌کنندگان اسیر یک شگرد بازاریابی ریاکارانه نخواهند شد. همان‌گونه که اگر محصول شما کیفیت خوبی نداشته باشد، فریب نمی‌خورند.

به گفته بکمن : اگر یک محصول برتر نداشته باشید، مصرف‌کنندگان از برندتان فاصله می‌گیرند و دیگر مهم نیست که استراتژی برندسازی شخصی ( پرسنال برندینگ ) شما چقدر  هوشمندانه، جالب و جذاب باشد.تلاش بسیار مبذول نمایید تا خاص بمانید و اطمینان یابید که محصولی باکیفیت بالا خلق کرده‌اید. نوشته‌هایتان را به‌موقع بایگانی نمایید تا بتوانید به‌سرعت بدان‌ها رجوع نمایید، به‌طور مداوم وبلاگ خود را بروز رسانی کنید، آخرین جزئیات را به دست آورید و مهم‌ترین نکته اینکه به کاری که انجام می‌دهید ایمان داشته باشید.

 

ادامه مطلب :  برندسازی شخصی ( برندینگ فردی ) پرسنال برندینگ Personal Branding

Szólj hozzá!

داستان برند چیست ؟ چگونه باید داستان برند را بسازیم ؟

2016. augusztus 12. 10:02 - kiol1242

داستان برند = ارتباط مستمر +  توان ایجاد انگیزه + قدرت الهام بخشی +  جهت‌دهی به افکار

داستان برند brand story

تیم مشاوران مدیریت ایران :

در دنیای بازاریابی ، داستان‌های مرتبط با برندها، موضوعات جذابی هستند زیرا در خصوص جلب‌توجه ، ایجاد ماندگاری در ذهن، تغییر عقاید افراد ، سوق فعالیت‌های اجتماعی به سمت و سوی دلخواه ، ایجاد احساسات، کنجکاوی و حقایق، در برقراری ارتباط با مخاطب نسبت به روایات واقعی موفق‌تر عمل نموده اند.

 بسیاری از شرکت‌ها روزنامه‌نگاران، سردبیران و فیلم‌سازان را به کار گرفته‌اند تا به کمک آنان داستان‌های پرمعنایی در مورد برندشان خلق و به‌ صورت جذابی نقل نمایند.

هدف اغلب داستان‌ها ایجاد ارتباط تاکتیکی با مخاطب است. اما نقشی استراتژیک نیز برای داستان‌ها وجود دارد. جنیفر آکر و دیوید آکر مقاله‌ای تحت عنوان "داستان‌ برند شما چیست؟ " در 2016 مجله California Management Review اطلاعات جالبی را منتشر نموده‌اند.

در ادبیات مدیریت برند چنین داستان‌هایی را " داستان برند Brand Story " می‌نامیم، چرا که آن‌ها  شکلی از بیانیه استراتژیک در مورد یک ماموریت, ارزش‌ها, نام تجاری, ارتباط با مشتری و یا هدف راهبردی را به نمایش می‌گذارند . داستان برند حتی بهتر از بازگو کردن حقایق وظیفه خود را انجام می‌دهد ، که معمولا به‌هیچ‌عنوان هم کسل‌کننده نیست. ایجاد داستان برند وظیفه مدیر بازاریابی یا مدیر برند است و بخشی از فرایند برندسازی است.

مطالعه موردی یک داستان برند

شرکت Bean با هدف ایجاد علاقه برای فعالیت‌های طبیعت‌گردی، انتقال فرهنگ نوآوری، تعهد به کیفیت ، توجه به مشتریان و منافع کاربردی کفش شکار در ایالت Maine (این ایالت در مرز آمریکا و کانادا قرار دارد) است. صرف بیان ویژگی‌های ذکرشده بالا در مورد شرکت Bean سبب جذب افراد، خلق اعتبار و یا حتی ایجاد یک ارتباط برای شرکت خواهد شد.

حال به داستان برند توجه نمایید : 

Leon Bean یک طبیعت گرد بود. وی در سال 1912  هنگامی که از سفر شکار بازگشت، پاهایش از شدت سرمای محل شکار یخ‌زده و خیس شده و درد شدیدی داشت. وی با سرمایه کم، اما  با انگیزه و خلاقیت بسیار، یک چکمه که بخش بالایی آن از چرم سبک و کف آن از لاستیک ضد آب بود را اختراع کرد. چکمه‌ها بسیار عالی بودند، او چکمه هایش را با ارسال نامه میفروخت و نام چکمه را "کفش‌های شکار در ایالت مین" قرارداد. لیست مخاطبینی که او برای آن‌ها ایمیل زد تمام کسانی بودند که مجوز شکار در ایالتMaine  را دریافت کرده بودند.

متاسفانه، بیش از 100 جفت اولیه به فروش رسیده دارای  مشکل دوخت بوده و آب وارد آن‌ها می‌شد. Bean در زمانی حیاتی و تعیین کننده باید تصمیم مهم میگرفت و برای این مشکل، پاسخی فراهم می آورد. او پول مشتریان را بازگرداند، بااینکه این کار تقریبا منجر به ورشکستگی او شد. اما او فرایند تولید خود را  به‌طوری اصلاح کرد که چکمه‌هایی که بعدازآن تولید شد همه ضدآب بودند. چنین داستانی به‌مراتب بهتر از بازگو کردن هر حقیقتی در مورد برند می‌باشد.

داستان درباره یک محصول برتر از یک برند است، روایتی جذاب با یک هدف استراتژیک است. این روایت از طریق معرفی برند، ایجاد ارتباط با مشتری و  بیان استراتژی‌های شرکت سبب رشد فروش محصول می‌گردد. داستان برند یک دارایی استراتژیک است که می‌تواند در طول زمان مورداستفاده قرار گیرد و به عنوان ابزاری جهت تشویق کارکنان شرکت و مشتریان قرار گیرد.

 

ویژگی داستان برند

 

1- داستان برند باید جذاب باشد

داستان باید فکر را برانگیزد جدید, بحث‌برانگیز, جالب و سرگرم‌کننده باشد. درعین‌حال باید شامل اطلاعات مفید و کاملی باشد.

2- داستان برند باید معتبر باشد

بدین معنی که مخاطب نباید تصور کند که داستان نادرست، ساختگی و یا تلاشی آشکار برای فروش است. به یاد داشته باشید، حتما باید مفهومی پشت داستان و پیام آن در قالب برنامه‌ها، سیاست‌ها قرار گیرد.

ادامه مطلب : روش نوشتن داستان برند

Szólj hozzá!

بازاریابی محتوا : هرم اندازه‌گیری تاثیر استراتژی بازاریابی محتوا بر کسب‌و‌کار

2016. augusztus 05. 10:04 - kiol1242

استراتژی بازاریابی محتوا content marketing

تیم مشاوران مدیریت ایران :

"سال آینده در چنین روزی، چه چیزی در سازمانتان تغییر نموده است؟"

هنگامی که خدمات Custom Publishing ( بازاریابی محتوا Content Marketing ) به برندهای بزرگ بازار B2B ارائه مینماییم، همیشه قبل از امضای قرارداد سوال بالا را از خریدار می‌پرسیم. چراکه پاسخ این سوال مهمترین مسئله در توافق نهایی خواهد بود. پاسخ مشتری همه چیز را در مورد تمایل آنها در چگونگی اندازه گیری پروژه محتوایی که ما قرار است برایشان ایجاد نماییم، آشکار می ساخت.

این دقیقا همان سوالی است که من از شما میخواهم که در هنگام اندیشیدن به ارزیابی بازاریابی محتوا از خود بپرسید. فارغ از اینکه پاسخ شما به این سوال چه باشد، یعنی قبل از آغاز این مسیر این نکته را در ذهن داشته باشید:

"هیچ جادویی در کار نیست و هیچ دور برگردانی وجود ندارد" به یاد داشته باشید که این یک فرایند بازاریابیاست و زمانبر می­باشد. اندازه گیری اثربخشی تبلیغات سنتی بسیار دشوار است. در مقابل بازاریابی محتوا قابل اندازه گیری بوده اما برای دسترسی به داده های واقعی به زمان نیاز است. "میبایست یک برنامه برای حداقل 6 ماه را آغاز کنید، در غیر اینصورت بهتر است کاری انجام ندهید. شما برای جمع آوری داده به زمان نیاز دارید."

صبر، کلید موفقیت در بازاریابی محتوا است. جودی نوتا معاون بازاریابی و ارتباطات شرکت Coyote Logistics این مسئله را به سادگی مطرح میکند:

اگر به دنبال کسب نتیجه از  بازاریابی محتوا در زمانی کمتر از 6 ماه هستید، تنها کاری که باید بکنید این است که بر روی روش‌های سنتی تبلیغات سرمایه‌گذاری نمایید.

به خاطر داشته باشید به محض اینکه استراتژی بازاریابی محتوا خود راشروع نمایید، هیچ گاه باز نخواهید ایستاد. تولید محتوا قولی است که به خریداران محصول خود می‌دهید ، پس را نشکنید.

مدیران ارشد از بازاریابی محتوا چه میخواهند بدانند؟

هیچ گاه گزارشی تحلیلی را به مدیران ارشد خود ارائه ندهید. آنها به جزئیات اهمیت نداده و سوالاتی از شما خواهند پرسید که زمانتان را به راحتی هدر میدهد. هر گاه حرف بازاریابی محتوا و بازدهی سرمایه به میان می آید، مدیران ارشد فقط به سه نکته توجه می­کنند.

  • آیا این محتوا به تغییرات در فروش کمک میکند؟
  • آیا این محتوا به کاهش هزینه ها منجر میگردد؟
  • آیا این محتوا مشتریان ما را خوشحال تر میکند و در نتیجه سبب حفظ آنها می­گردد؟

اگر گزارش شما برای مدیر ارشد، حاوی پاسخی برای این سوالات نیست، چه لزومی برای ارائه آن وجود دارد؟ بازاریابی محتوا به طور کلی در مورد پرورش محتوایی است که سبب حفظ یا تغییر یک رفتار می­گردد. تمرکز خود باید بر روی این مسئله قرار گیرد.

بازده هدف ROO

افزایش فروش و حفظ آن تنها تعدادی از روش های کلیدی اندازه گیری بازده هدف ( ROO : Return On Objective ) هستند. (در این مقاله بجای واژه بازده سرمایه گذاری ROI Return On Investment از عبارت بازده هدف استفاده می‌نماییم، چراکه این امر سبب می­گردد تا بازاریابان محتوا بر روی هدف واقعی تمرکز نمایند). گاهی اوقات بازده هدف با یک معیار قابل اندازه گیری است در حالیکه گاهی 4 یا 5 معیار مورد نیاز است تا تاثیر آن بر اهداف کسب و کار شرکت آشکار شود.

اندازه گیری بازده هدف در اشکال و اندازه های مختلف وجود دارد و گاهی اوقات در بر گیرنده موارد مختلفی برای پاسخ به سوال شماست. مهترین جنبه که باید به خاطر سپرد این است که شما تنها به دلیل اندازه گیری، بازده هدف را مورد سنجش قرار نمیدهید. برای تصمیم دقیق در مورد این مسئله که هدف یک پروژه چه باید باشد، ابزار و تاکتیک های زیر مورد استفاده قرار می­گیرند. اگر این را بخاطر بسپارید میتوانید به بازده هدف خود دست یابید.

چند روش اندازه گیری اثر بازاریابی محتوا بر کسب‌وکار :

  • ردیابی میزان رشد فروش به کسانی که این محتوا را دریافت می­کنند در مقایسه با مشتریانی که در این برنامه قرار ندارند.
  • ردیابی تبدیل محصولات محتوایی آنلاین یا مشترکان ایمیل به مشتریان و اندازه گیری فروش های جدید یا افزایش فروش های گذشته در این گروه.
  • همانگونه که به دنبال کسب دانش در مورد روند و نیازهای اطلاعاتی مشتری هستیم، میبایست مطالعه‌ای نیز در مورد تعداد خوانندگان آنلاین داشته باشیم تا تاثیر پروژه بازاریابی محتوا را بررسی کنیم (به عنوان مثال: آیا خوانندگان رفتار مورد نظر ما را انجام میدهند؟).
  • اندازه گیری زمانی که برای جستجوی آنلاین صرف شده است یا استفاده از تحلیل های آماری مربوط به خبرنامه الکترونیک و محصولات درگاه اینترنتی.
  • انجام مطالعاتی پیش از آغاز پروژه و پس از آغاز آن برای اندازه گیری تاثیر کلی برنامه.

 

هرم بازاریابی محتوا

من و یکی از همکاران مدتی را بر روی هرم بازاریابی محتوا به منظور رسیدن به ابزاری برای سنجش اثر بازاریابی محتوا صرف نموده‌ایم (البته با بهره گیری از اطلاعات بسیار ارزشمند کتاب Managing Content Marketing ). بطور خلاصه هرم ما شامل سه بخش مجزاست.

  1. شاخص‌های اولیه محتوا : شاخصه‌های اولیه سنجه هایی هستند که مدیر ارشد  میخواهد از آنها آگاهی داشته باشد (به عنوان مثال فروش، میزان کاهش هزینه ها، نرخ های حفظ مشتری).
  2. شاخص‌های ثانویه محتوا: شاخصه‌های ثانویه سنجه هایی هستند که راه را برای شاخص های اولیه هموار می­کنند (به عنوان مثال کیفیت مشتریان بالقوه، کمیت مشتریان بالقوه، چرخه های کوتاه تر فروش).
  3. شاخص‌های خریدار : این شاخصه‌ها، سنجه‌هایی هستند که تولیدکنندگان محتوا بوسیله آن شاخصه‌های ثانویه را تحت تاثیر قرار می دهند (به عنوان مثال ترافیک سایت، تعداد لایک ها، تعداد صفحات مشاهده شده، میزان جستجو).

بسیار ساده تر خواهد بود اگر برای هرکدام از اهدافی که میخواهید به آن برسید یک هرم تحلیلی ترسیم کنید. هر چیزی که می­خواهید اندازه بگیرید برای آغاز نیاز به یک هدف دارد از جمله:

  • ایجاد آگاهی از برند یا تقویت برند
  • تبدیل مشتریان بالقوه به خریدار و رشد آنها
  • افزایش روند تبدیل مشتری بالقوه به خریدار
  • ترغیب مشتری به پیش فروشی و فروش ضمنی
  • برای محتوای خود مخاطب پیدا کنیم

پس بهتر است بگوییم که در حال گرفتن تصمیمی هستید که مشتریان بالقوه بیشتری برای شرکت خود بیابید. هرم سازمان، ممکن است به شکل زیر باشد.

هرم اندازه‌گیری تاثیر استراتژی بازاریابی محتوا Content Marketing

قدم اول: هرم خود را بخش بندی کنید

 

ادامه مطلب :  بازاریابی محتوا : هرم اندازه‌گیری تاثیر استراتژی بازاریابی محتوا بر کسب‌و‌کار

 

تلگرام خبرنامه مدیریت تجارت

مطالب سایت شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم بوده و هرگونه کپی برداری بدون درج لینک منبع پیگرد قانونی دارد.

Szólj hozzá!

روانشناسی لوگو – معنی شکل‌ها در طراحی لوگو

2016. július 29. 10:10 - kiol1242

لوگو Logo (نماد تجاری, نشان تجاری, آرم سازمانی)

طراحی لوگو Logo روانشناسی لوگو

تیم مشاوران مدیریت ایران:

لوگو یکی از عناصر هویت برند بوده و مسئول اصلی نظارت بر طراحی لوگو مدیر عامل، مدیریت بازاریابی و یا مدیریت برند و یا یک مشاور حرفه‌ای برند است.

اگر طراحی لوگو به درستی صورت پذیرفته شده باشد، ابزاری قدرتمند در ارتقا جایگاه برند خواهد بود. طراحی لوگو باید منطبق بر استراتژی برند صورت پذیرد و تمام آنچه یک طراح در اختیار دارد بازی با شکل‌ها و رنگ‌هاست. مرز بین موفقیت و شکست یک لوگو چیست ؟ پاسخ در ناخودآگاه مغز مشتری نهفته است.

هنگامی‌که افراد با رنگ‌ها و شکل‌های متفاوت مواجه می‌شوند، میزان تحلیل اطلاعات در مغزشان بالا می‌رود. با انتخاب رنگ‌ها و شکل‌هایی که پاسخ مناسبی به سوالات ناخودآگاه مغز مشتریان خواهند داد، طراحان لوگو ، راهی برای اثرگذاری بر احساسات مشتریان یافته و نهایتا به این سوال پاسخ می‌دهند : این لوگو نماد چیست ؟

این نوع طراحی لوگو ، شانسی نیست. طراحان موفق از نتایج برآمده از طرح‌هایشان مطلع بوده و از نحوه اثرگذاری لوگو بر متغیرهایی مانند سن، جنس و فرهنگ ، اطلاع کافی دارند.

برای آنکه شما نیز با نحوه استفاده از روانشناسی لوگو در خلق یک لوگوی بامعنا و حرفه‌ای آشنا شوید، حتما نیاز است تا پیام‌های پنهان در اشکال و رنگ‌ها را بدانید.

قبلا در مورد نقش رنگ در برندسازی و فروش و نیز استفاده از رنگ پیام در بازاریابی، تبلیغات و برندینگ توضیحات جامعی ارائه و در مقاله‌ای دیگر در خصوص تداعیات معنای هر رنگ در ذهن مخاطب مطلبی  بیان نموده‌ایم.

روانشناسی اشکال در طراحی لوگو

شکل Shape یکی از مهم‌ترین اجزای طراحی لوگو میباشد و در غالب طراحی‌ها و کارهای هنری ، به چشم می‌خورد. مغز انسان به شکل اعجاب‌آوری توانایی به یادسپاری اشکال را دارد ، و این پایه یادگیری اوست. شکلی که متمایز باشد در بلندمدت در ذهن باقی می‌ماند. بنابراین، طراحی که بتواند لوگو را به شکلی خلق نماید که قابلیت به یادسپاری بالایی داشته باشد، هنرمندی باهوش و خردمند خواهد بود.

برای مثال : کمان طلایی‌رنگ در لوگوی مک‌دونالد، تیک در لوگوی نایک، حلقه‌ها در نماد المپیک: همه لوگوهایی با توان به یادآوری بالا هستند.

طراحی لوگو مکدونالد المپیک

اما کل داستان، در به خاطر آوردن یک‌شکل نیست، شکل انتخاب‌شده باید بتواند پیام صحیح برند را به مخاطب منتقل سازد. منحنی‌ها، خطوط متقاطع، خطوط افقی، عمودی، دایره، مربع و مثلث، هرکدام پیام متفاوتی با معانی متفاوتی منتقل می‌نمایند و یک طراح لوگوی حرفه‌ای باید بتواند این معانی را به‌نوعی مهار کرده و برای ارتقاء و ترویج پیام خاصی در لوگوی خود به کار بندد.

ادامه مطلب :  روانشناسی لوگو – معنی شکل‌ها در طراحی لوگو

مطالب سایت شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم بوده و هرگونه کپی برداری بدون درج لینک منبع پیگرد قانونی دارد.

 

Szólj hozzá!

اصول و فنون مذاکره : 10 مهارت مذاکره فروش

2016. július 21. 20:43 - kiol1242

تیم مشاوران مدیریت ایران :

ما در طول روز، همواره در حال مذاکره هستیم. مذاکره با خانواده، دوستان، همکاران و حتی مذاکره با خود. مذاکره کلید قفل ارتباط است. تمام فعالیتهای ارتباطی ما در محیط کار به نوبه خود یک مذاکره است. مذاکره برای استخدام، دریافت پاداش، دریافت وام، دفاع از برنامه پیشنهادی، خرید و فروش محصولات و خدمات سازمان. راز موفقیت فروشنده‌ حرفه‌ای در بکارگیری تکنیک‌های مذاکره، در زمان و مکان مناسب می‌باشد.

برخی تصور نادرستی از مذاکره فروش در ذهن دارند. انگار فقط فروشنده یک قیمت را روی قرارداد می‌نویسد و مشتری کاغذ گرفته و بلافاصله آن را امضا می‌نماید و همه‌چیز تمام می‌شود.

اما در دنیای واقعی، مکالمات دیگری ردوبدل می‌گردد :

 "پیش از امضا قرارداد، بهتر است در خصوص برخی جزئیات آن گفتگو کنیم".

حتی اگر اعتبار فروشنده در نزد مشتری بالقوه خیلی بالا باشد و در تمام فرایند فروش به انتظارات مشتری خود پاسخ داده باشد، همچنان بسته شدن قرارداد به بعد از مذاکره موکول می‌گردد. در این مرحله فروشنده از مهارت مشاوره باید به مهارت مذاکره سوییچ نماید. مهارت مذاکره فروش برای دستیابی به نتیجه برد-برد دو طرف است.

اصول فنون مذاکره فروش

اگر دو طرف مذاکره ، مهارت کافی مدیریت مذاکره را نداشته باشند، حتما در طول زمان، این مذاکره به جهت‌هایی غیر سازنده و نامرتبط متمایل خواهد شد. اگر فروشنده با این 10 مهارت مذاکره فروش، خود را مسلح نماید، قادر به مدیریت مذاکره باشد.

10 مهارت مذاکره فروش

تعداد تکنیک‌های مذاکره بسیار زیاد است، اما تعداد اندکی از آنان کاربردی و مفید هستند. یک مذاکره‌کننده حرفه‌ای باید تمام اصول فنون تکنیک‌های مذاکره حرفه‌ای را بداند. مهم‌ترین تکنیک‌های مذاکره فروش عبارت‌اند از :

  • امتیازات را کاملا شفاف کن
  • اول گوش کن، بعد حرف بزن
  • ارقام پیشنهاد به‌صورت محدوده بیان نگردد
  • همواره میانه بودن، خوب نیست
  • نوشتن متن قرارداد بعد از قطعی شدن
  • با فرد صاحب تصمیم مذاکره کن
  • امتیاز متقابل دادن
  • فقط در مورد قیمت صحبت نکن
  • جنبه‌های انسانی معامله مهم هستند
  • زمان ترک مذاکره را به ‌درستی تشخیص بده

هرکدام از موارد فوق تشریح خواهیم نمود.

1- امتیازات را تعریف کنید.

امتیازی که می‌دهد یا به دنبال آن هستید را از پیش تعیین نمایید.

مثال : در پای میز مذاکره فروش، خریدار تقاضای 35%  تخفیف یا 1 سال خدمات پس از فروش رایگان نموده و به نظر شما شرایط خوبی است. اما وقتی به شرکت بازگشتید تا متن قرارداد خود را تنظیم نمایید، متوجه  می‌شوید که پذیرش چنین شرایطی امکان‌پذیر نیست. در خصوص تخفیف‌ها، اشتانتیون‌ها و یا هر چیز مازادی که امکان دارد طرف مقابل از شما بخواهد، پیش از برگزاری جلسه با مشتری بالقوه، تمام سناریوهای ممکن را بررسی و برای هرکدام راه‌حلی بی اندیشید.

2- به مشتری راغب اجازه دهید که اول صحبت نماید.

شما وارد یک مبادله شده‌اید و مشتری راغب علاقه‌ای خود به مذاکره را اعلام نموده، پس هردو وارد گفتگو می‌شوید.بر اساس تفکر سنتی بین فروشندگان غیرحرفه‌ای، فروشنده برای انطباق سریع بین نیاز مشتری با محصول، پیشنهاد تخفیف را ارائه می‌دهد، حتی پیش از اینکه دهان خریدار باز شود. فروشنده حرفه‌ای اول گوش می‌دهد و بر اساس جملات مشتری، پاسخی به مشتری ارائه می‌نماید. باید به تفاوت گوش دادن به شنیدن نیز دقت نمایید.

3- پیشنهاد عدد در یک محدوده خوب نیست

حتما مشتری به دنبال تخفیف و کاهش قیمت به مقداری پایین‌تر از قیمت پیشنهادی شماست. در این حالت، یک عدد ثابت، برای تخفیف در نظر بگیرید و هرگز از یک محدوده استفاده ننماید. مثال : شاید بتوانم به شما 20% تا 22% تخفیف بدهم. حتما مشتری 22% تخفیف را مبنا می‌گیرد.

اصلا چرا دو عدد را بیان می‌نمایید؟ یک عدد ثابت را پیشنهاد نمایید و بعدا آن را در طی قرارداد افزایش یا کاهش دهید. استفاده از کلمه "بین" یا "تا" برای تخفیف دادن اشتباه محض می‌باشد.

4- میانه بودن خوب نیست

بر اساس روانشناسی فروش و عصب پایه Neuro-Selling ، پیشنهاد قیمت/تخفیف با نصف کردن پیشنهاد خریداری بیشتری از اینکه مفید باشد، مضر خواهد بود. مثال: قیمت محصولی 1000 تومان و مشتری راغب از شما 50% تخفیف می‌خواهد، اما فروشنده پایین‌تر از 750 تومان نمی‌تواند محصول خود را بفروشد.

  • فروشنده غیرحرفه‌ای : می‌توانم به شما 25% تخفیف دهیم (نصف درصد موردنظر مشتری : مساوی باقیمت کف).
  • فروشنده حرفه‌ای : می‌توانم به شما 17% تخفیف دهم (عددی مغایر با نصف درصد پیشنهادی مشتری : بالاتر از قیمت کف).

هرچه عدد تخفیف به سقف قیمت نزدیک‌تر باشد، احتمال پذیرش مشتری بیشتر خواهد بود. در این حال کل حاشیه سود یک‌دفعه با شمشیر تخفیف از بین نمی‌رود.

»» خطر ارائه تخفیف فروش در بازار B2B

5- نوشته‌ها باید پیش‌تر موردبحث و جمع شده قرارگرفته باشند

مذاکره می‌تواند نوسان داشته و عقب و جلو به حاشیه کشیده شود. ایده‌های زیاد مطرح می‌گردد، تعدادی رد و تعدادی قبول و تعداد نیاز به مطالعه و تصمیم‌گیری دارند، فروشنده با بداند تا زمانی که مذاکره فروش تمام نشده ، چیزی به‌عنوان متن قرارداد معنا ندارد، مگر آنکه تمام موارد به‌صورت زبانی مورد تائید طرفین قرار گیرد.

6- مذاکره با صاحب تصمیم

با کسی وارد مذاکره شوید که قدرت تصمیم‌گیری نهایی را داشته باشد. بسیاری از فروشندگان غیرحرفه‌ای اشتباه مذاکره با فردی که صاحب قدرت تصمیم‌گیری نیست را بارها تکرار می‌نمایند. در این حالت، بعد از مذاکره اولیه و تخفیف به فرد غیر اصلی، نوبت آن است که با فرد اصلی شروع به مذاکره نمایید، حال وی با قیمت جدید با شما مذاکره را آغاز و از آن قیمت قصد دریافت تخفیف مجدد را خواهد داشت.

7- امتیاز گرفتن باید دوطرفه باشد

ارتباط سالم و شایسته بین فروشنده و مشتری در سایه احترام و اعتماد متقابل ایجاد می‌گردد. فروشنده زمانی باید امتیاز بدهد که در مقابل هر تقاضای مشتری، امتیازی دریافت کند. در این حالت یک مذاکره برد-برند صورت پذیرفته و این بیان‌کننده رابطه سود آورد دوطرفه خواهد بود.

8- حوزه گفتگو را فراتر از قیمت ببرید

قیمت، اصلی‌ترین بعد مذاکره فروش است، بنابراین فروشنده باید آماده مواجه با درخواست تخفیف باشد. تا زمانی که قیمت به ارزش و ارزش به درک مشتری و رضایت وی از محصول گره‌خورده باشد، فروشنده باید حتما چیزی مازاد بر محصول را به مشتری پیشنهاد دهد. پیشنهاد یک امتیاز خاص با توجه شرایط مذاکره می‌تواند متغیر باشد.

9- در مذاکره خیلی خشک نباشید

مشتری بالقوه و فروشنده در دو سوی میز مذاکره نشسته‌اند، اما اگر توافقی صورت گیرد، شریک یکدیگر خواهند بود.بحث و گفتگو با لبخند پیش گیرید و خیلی خشک نباشد، کسی قصد ریختن خود دیگری را ندارد .

10- ترک مذاکره در صورت نیاز

فروشنده نباید بازیچه دست مشتری گردد.اگر تقاضای مشتری غیرمنطقی یا بی‌ثمر است، از رها نمودن مذاکره فروش نترسید. اگر مشتری در خصوص محصول شما نظر مساعدی ندارد و قیمت را به‌هیچ‌وجه متناسب با پیشنهاد شما نمی‌داند و قصد تخریب دارد، او را فراموش کنید، مشتریان بالقوه دیگری هستند.

مطلب مرتبط:

هفت نکته مهم تعیین قیمت در مذاکره فروش هفت نوع مشتری در مذاکره فروش

 ادامه مطلب : اصول و فنون مذاکره : 10 مهارت مذاکره فروش

تلگرام خبرنامه مدیریت تجارت

مطالب این سایت شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم بوده و هرگونه کپی برداری بدون درج لینک منبع پیگرد قانونی دارد.

Szólj hozzá!

روش انتخاب نام تجاری

2016. július 15. 09:33 - kiol1242

اگر به انتخاب یک نام برند(انتخاب نام تجاری) خیلی خوب برای محصولات، خدمات و یا انتخاب اسم شرکت نیاز دارید، باید به مسائلی توجه نمایید که بعدا بر بازاریابی، برندینگ و کمپین تبلیغاتی شما اثر مستقیم مثبت و یا منفی خواهد گذاشت. نام تجاری(اسم تجاری) بخشی از برند می‌باشد. باید در انتخاب این نام بسیار زیرکانه و خردمندانه عمل نمود، زیرا که می‌تواند موجب افزایش و تقویت ارزش برند و یا آسیب به ارزش برند گردد.

روش انتخاب اسم شرکت نام تجاری

انواع روش‌های انتخاب نام:

در تلاش برای انتخاب اسم شرکت، نام محصول یا خدمت، روش‌های زیر در مسیر انتخاب اسم مدنظر می‌باشد:

  1. انتخاب اسم شرکت/نام برند با استفاده از نام بنیان‌گذار یا سرمایه‌گذار   Hewlett-Packard : HP
  2. انتخاب اسم شرکت/نام برند بر اساس کاری که انجام می‌دهد.    پاک فوم : فوم پاک‌کننده
  3. انتخاب اسم شرکت/نام برند بر اساس تجربه یا تصویری که می‌خواهیم ایجاد نماییم.  بادپا
  4. انتخاب اسم شرکت/نام برند بدون ارتباط با ماهیت کسب‌وکار. Apple
  5. ایجاد یک نام که پیش‌تر وجود نداشته : Hofman

 

ضروریست که تصمیم و برنامه‌ای وجود داشته باشد که اسم شرکت، اسم خدمت یا اسم محصول انتخاب‌شده، باید چه معنایی و یا چه خصوصیاتی را در ذهن مخاطب تداعی نماید. مثال : پیک بادپا، نام یک خدمت از شهرداری تهران است (پیک‌های موتوری).  آیا نام خدمت، معرف نوع کار و تداعی‌کننده خصوصیات آن است. اگر بله. درنتیجه نام خدمت به‌درستی انتخاب‌شده است.

فرض که اسم چندین شرکت که در حوزه مشاوره مدیریت برند فعال هستند، پیش روی شماست و برای انتخاب نام برند خود میخواهید به یکی از اینان مراجعه نمایید؛ کدام‌یک را برمی‌گزینید؟

ادامه مطلب : روش انتخاب اسم شرکت – انتخاب نام تجاری

 

تلگرام خبرنامه مدیریت تجارت

تیم مشاوران مدیریت ایران : مطالب سایت شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم میباشد و هرگونه کپی برداری بدون درج لینک منبع پیگرد قانونی دارد.

 

Szólj hozzá!

قیف فروش و مشتریان راغب Sales Funnel & Leads

2016. július 08. 08:53 - kiol1242

تیم مشاوران مدیریت ایران :

مدیران بازاریابی، زمانی زیادی را صرف فعالیت‌های بازاریابی درونگرا برای افزایش میزان ترافیک روی سایت می‌نمایند، مانند: سرمایه‌گذاری روی سئو سایت، رهبری افکار مخاطبین، نمایشگاه‌ها، وب برندینگ ، مطالب وبلاگ، شبکه‌های اجتماعی و تبلیغات آنلاین.

 

قیف فروش فروشنده راغب sales funnel

 

آگاه‌سازی، برقراری ارتباط مناسب با مشتری و سپس پیگیری فرایند ارتباطی، پایه و اساس قیف فروش Sales Funnel برای مدیریت، حمایت و توزیع مناسب مشتری راغب Lead هستند.توجه نمایید که گاه از واژه خطوط لوله فروش Sales Pipeline نیز به جای قیف فروش مورد استفاده واقع میشود.

 

قیف فروش

 

هر کسب‌وکاری دارای یک بازار هدف Target market می‌باشد. تعداد بسیاری از افراد حاضر در یک بازار ممکن است با برند کسب‌وکار ناآشنا باشند، در این حالت ما با افراد ناآگاه از برند Unaware مواجه خواهیم بود.

 

قیف فروش sales funnel

 

با فعالیت‌هایی نظیر بازاریابی و تبلیغات، اطلاعات کافی به افراد بازار هدف منتقل نماییم، آگاهی افراد از برند ما افزایش میابد. مخاطبین اکنون آگاه Aware هستند و اصطلاحا مشتری بالقوه Prospect محسوب می‌گردند. هرچه میزان آگاهی از برند بالاتر باشد، تعداد بیشتری از افراد به مسیر انتهایی قیف فروش نزدیک خواهند شد.

 

 ادامه مطلب  : قیف فروش و مشتریان راغب  Sales Funnel & Leads

 

Szólj hozzá!

تله فروش چیست و چگونه باید با آن مقابله نمود ؟

2016. június 30. 09:34 - kiol1242

تیم مشاوران مدیریت ایران :
همواره یک سوال اساسی دغدغه ذهنی مدیران فروش حرفه‌ایست :  آیا عملکرد دپارتمان فروش من در بالاترین سطح نسبت به سایر شرکت‌های مشابه و رقیب است ؟
تله فروش
اگر عملکرد واحد فروش سازمانتان در سطح مناسبی نیست، نکات زیر به بهبود آن کمک خواهد نمود. تحقیقات ما در شرکت‌های صنعتی و بازرگانی نشان می‌دهد که اختلاف میان عملکرد قوی و عملکرد متوسط در واحد فروش سازمان‌ها در یک صنعت مشابه، ناشی از اختلاف بین فرهنگ پاسخگویی و نتایج حاصل از آن است.
در این تحقیق به کشف چندین "تله فروش" یا "دام فروش" نائل شدیم. تله‌هایی که از بهینه شدن فروش و افزایش بهره‌وری فروش سازمان توسط مدیریت فروش آن جلوگیری می‌نماید. تله فروش در اکثر سازمان‌ها به چشم می‌خورد. یافتن تله فروش و خنثی‌سازی آن، مهارت و هنر یک مدیر فروش کارآمد است.
در ادامه به تشریح 3 تله فروش و روش برخورد با آن خواهیم پرداخت. این مطالب را به‌کاربرده یا با مدیران خود به اشتراک‌گذارید.

تله فروش 1 : تمرکز بر نتایج

پارملر (گلف باز حرفه‌ای) درجایی گفته بود " خیلی مضحک بود، هرچه من بیشتر تمرین می‌کنم تا بهتر ضربه بزنم، خوش‌شانس‌تر می‌شوم "، به این معنا که من با کلی تمرین سعی دارم که بهترین عملکرد را نشان دهم، اما با بهتر شدن نتایجم، دیگران میزان خوش‌شانسی من را بالا می‌برند به‌جای اینکه از تمرینات پرفشار من نیز یاد کنند، زیرا اینان تنها به نتایج حاصله توجه دارند و من را با آن قضاوت می‌نمایند.
دقیقا این مسئله در فروش نیز صادق میباشد، هرچه تعداد مشتریان یک تیم فروش بالاتر رود، میزان خوش‌شانسی آن تیم در نزد تیم‌های شرکت‌های رقیب بالا می‌رود، حال‌آنکه افزایش تعداد مشتریان، نتیجه تلاش بیشتر فروشندگان آن تیم بود.اگر تلاش بیشتر شود، فروشنده به تعداد بیشتری از مشتریان بالقوه برخورد نموده و درنتیجه احتمال برخورد وی با مشتری آماده خرید افزایش می‌یابد. آیا شانس در اینجا محلی از اعراب دارد ؟
فروش، هرگز اتفاقی نیست. فروش نتیجه فعالیت، تمرکز و مدیریت فرایند فروش است.
فعالیت، یک شاخص ارزیابی عملکرد پیشرو میباشد. فعالیت، از طریق اندازه‌گیری حجم خالص فعالیت‌های پیرامون کشف مشتریان بالقوه، صورت می‌پذیرد (مانند : تماس تلفنی با مشتریان بالقوه، پروپوزال‌های ارسال‌شده، شبکه‌سازی، فروش از طریق شبکه‌های اجتماعی، جلسه با مشتریان، ... ). اما کیفیت عملکرد در هر فعالیت نیز بسیار مهم خواهد بود. از طریق افزایش مربیگری مستقیم، برگزاری جلسه با تک‌تک فروشنده‌ها و بررسی مجدد فرایندهای فروش، مدیریت فروش افزایش کیفی و کمی فروش را تضمین نماید.
 
تلگرام خبرنامه مدیریت تجارت
تیم مشاوران مدیریت ایران : مطالب این سایت شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم است و هرگونه کپی برداری بدون درج لینک منبع پیگرد قانونی دارد.
Szólj hozzá!

آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای : افزایش فروش با NLP

2016. június 24. 08:49 - kiol1242

تیم مشاوران مدیریت ایران :

تکنیک‌های فروشندگی در طول زمان و با تغییر الگوهای مصرف و سطح آگاهی مشتریان، تغییر می‌نماید. تکنیک‌های فروشندگی که بر اساس متدهای آموزش فروش متداول و صرفا تجربی طراحی شد، دیگر منسوخ است. تجربه نشان داد دوره‌های آموزش فروش با عناوین آموزشی عمومی چیزی جز اتلاف پول، زمان و انرژی سازمان نیست.

به همین دلیل در اروپا و آمریکای شمالی، شرکت‌های بزرگ و کوچک حاضر در صنعت، به دنبال آموزش "برنامه‌ریزی-عصبی کلامی"  Neuro-linguistic programming : NLP (ان ال پی) و آموزش فروش کارکنان بر اساس "هیپنوتیزم پنهان" می‌باشند.

آموزش فروش ال.ان.پی LNP

تئوریسین‌های اولیه NLP معتقد هستند که بین فرایندهای عصبی و الگوهای رفتاری و پردازش کلامی، ارتباطی وجود دارد که می‌تواند از طریق تجربه آن را برنامه‌ریزی و یاد گرفت و  می‌توان از این رویکرد برای هدف ویژه‌ای در کار و زندگی، بهره گرفت و حتی به این شیوه بتوان مسیر زندگی را تغییر داد.

گاه به‌جای NLP از واژه Covert Hypnosis به معنای هیپنوتیزم پنهان نیز استفاده می‌شود.

هیپنوتیزم پنهان به معنای تلاش به برقراری ارتباط با بخش ناخودآگاه مغز فرد، بدون اطلاع وی است. هیپنوتیزم پنهان در طول یک مکالمه معمولی اتفاق می‌افتد. گاه به هیپنوتیزم پنهان  Sleight of Mouth به معنای "تردستی زبانی" نیز گفته می‌شود.

هدف از هیپنوتیزم پنهان و NLP

 با اعمال تغییراتی در ناخودآگاه مخاطلب، در نحوه رفتار وی تغییراتی ایجاد نماییم و فرد را متقاعد میسازیم که ذهنش به‌صورت ارادی تغییر نموده است. هنگامی‌که این کار با موفقیت انجام شود، مخاطب از اینکه هیپنوتیزم شده و یک تغییر غیرمعمول در او به رخ‌داده ، مطلع نمی‌گردد.

اکنون با بهره‌گیری از تکنیکهای NLP، عناوین و مطالب دوره " آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای" را تعریف می‌نماییم.

این روش‌های روان‌شناسی متقاعدسازی، باید با خصوصیات مخاطبین (مشتری بالقوه) تطبیق یابد. در این روش فروش به فروشنده بسیار تاکید می‌نماییم که هدف صرفا فروش محصول نیست و تمرکز باید بر افراد و برقراری ارتباط با آن‌ها باشد. به‌کارگیری تکنیک‌ها و روش‌های افزایش فروش با NLP بسیار مفید و کمک می‌نماید تا مشتری را رصد بر اساس شخصیت،رفتار و کردار وی با وی تعامل نمایید تا اثرگذاری شما بر وی به حداکثر برسد.

توجه : مدرسی که بتواند از NLP در حوزه فروش بکارگیرد، باید علاوه بر تحصیلات آکادمیک، حتما دو ویژگی داشته باشد :

  • مطالعات آزاد در حوزه NLP از رفرنس‌های روز دنیا
  • تجربه عملی "فروش رودررو" یا "فروش تلفنی" در بازار سنتی همان کشوری که قصد آموزش این تکنیک‌ها به فروشندگانش را دارد. زیرا که باید دغدغه فروشنده، ریسک‌ها و مشکلات جاری در بازار ، مشخصات فرهنگی و عکس‌العمل‌های مشتریان را شخصا تجربه نموده باشد.

در طی دوره آموزش افزایش فروش با NLP ، فروشنده با خودشناسی  فروش را می‌آموزد . زیرا که ما معتقدیم : هنگامی در شناخت دیگران موفق خواهید بود، که شناخت دقیقی از خود داشته باشد. اولین گام در دیگر شناسی، خودشناسی است.

در ادامه به بیان برخی نکات در خصوص فرایند آموزش فروش حرفه‌ای با تکنیک NLP خواهیم  پرداخت . این نکات را در زمان به‌کارگیری تکنیک‌ها در جریان فروش و متقاعدسازی مشتری، مدنظر داشته باشید. حتما این نکات نزد هر فروشنده غیرحرفه‌ای و یا فروشنده باتجربه‌ای مفید خواهد بود.

1- عمل با اعتمادبه‌نفس و نه تکبر :

 اولین چیزی که در آموزش فروش با تکنیک NLP گفته می‌شود: عمل با اعتمادبه‌نفس بالاست.

تکنیک‌های زیادی در جهت بالا بردن اعتمادبه‌نفس در NLP وجود دارد. یک فروشنده باید بر اساس مهارتش به اعتمادبه‌نفس کامل دست یابد. اما اعتمادبه‌نفس بیش‌ازحد نیز تاثیر منفی روی فروش خواهد داشت. با  فروشندگان باتجربه یا غیرحرفه‌ای بسیار مواجه شده‌ایم که شدت اعتمادبه‌نفس به دام تکبر و غرور بیجا افتاده‌اند. NLP باید موجب تقویت فروشنده باشد و نه تخریب وی. تکبر موجب از دست رفتن مشتریان بالقوه ، دشوار شدن گزارش به مدیران، عدم احترام به فرایندهای فروش در سازمان می‌گردد. فروشنده باید دقت نماید که میزان تاثیر وی بر موفقیت فروش مهم‌تر از نحوه تعامل با مشتری بالقوه نیست.

2- موثرترین شیوه جمع‌آوری اطلاعات فروش، پرسش است :

 در این نوع از آموزش فروش، تکنیک‌های بسیار متفاوتی در خصوص نحوه سوال پرسیدن مطرح می‌شود. تشخیص نیازهای مشتریان بالقوه مهم‌ترین مهارت یک فروشنده حرفه‌ای می‌باشد. هرچه مهارت فروشنده در مطرح نمودن سوالات بالاتر باشد، اطلاعات کسب‌شده دارای عمق بالاتری خواهد داشت. این تکنیک‌ها از مهم‌ترین تکنیک‌هایی است که در دوره آموزش فروش با روش NLP و هیپنوتیزم پنهان؛ آموزش داده می‌شود.

کشف اهداف مشتری بالقوه، کار بسیار مهمی است. یک سوال خوب این‌گونه می‌تواند مطرح گردد : با خرید این محصول، انتظار دارید که به چه نتیجه‌ای برسید ؟

با کشف و درک دقیق اهداف مشتریاز خرید یک محصول، می‌توان از این اطلاعات بدست امده، در جهت متقاعد ساختن مشتری به استفاده از محصولات برای رسیدن به همان اهداف، بهره برد.

این اتفاق ابتدا در مغز مشتری رخ می‌دهد و بعد به‌صورت کاملا خودخواسته و با ظاهری کاملا طبیعی، در دنیای واقعی بوسیله وی انجام می‌شود.به قول معروف جریان فکری مخاطلب را در کانالی که میخواهیم هدایت نموده و فرد نیز با خوشحالی فکر مینماید که در این مسیر آزادانه وارده شده و به جلو پیش میرود.

فروشنده باید ارزش‌های مشتری بالقوه را تشخیص دهد و بدون هیچ خجالتی از وی سوال کند که چرا این محصول یا خدمات برای وی مهم میباشد. فروشنده در مطرح نمودن سوالات خویش باید دارای خلاقیت و زیرکی خاصی باشد. هرگاه به ارزش‌های مشتری دست‌یافتید، با استفاده از همین ارزش‌ها می‌توانید بر وی اثرگذارید.

گاه مشتری بالقوه در ارائه اطلاعات کمی بااحتیاط عمل می‌نماید. به پرسیدن سوالات هدفمند تا دستیابی به اطلاعاتی در خصوص خواسته و تقاضای مشتری، بکار خود ادامه دهید.

3- قرار دادن مشتری در یک وضعیت لنگری و  مقایسه‌ای برای تاثیر بر ناخودآگاه وی  :

 ایجاد وضعیت لنگری یکی از تکنیک‌های فروش در NLP و هیپنوتیزم پنهان است. وضعیت لنگری بسیار شبیه به آزمایش زنگ و سگ پاولوف میباشد(سگ با شنیدن صدای زنگ متوجه زمان دریافت غذا می‌شد و ناخودآگاه میزان ترشح بزاقش بالا می‌رفت و این فرایند را شرطی‌سازی نامید) .

فروشنده باید روش تحریک ناخودآگاه مشتری را با بالاترین اثربخشی، بیاموزد. در آموزش فروشندگی حرفه‌ای با NLP، ما این عناصر تحریک‌آمیز را "تداعیات" می‌نماییم. مثال: مغازه فروش غذای خانگی: تداعیات آن در مورد خاطرات خوش دوران کودکی و احساس شادیست. در حالت عمومی، تداعیات می‌تواند هر چیزی باشد،: شیء، فرد، صدا .اگر برند یا محصولتان دارای تداعیات خاصی نیست، از طریق فرایند برندینگ باید تداعیات برندتان مدیریت شود.تا زمانی که محصولات با لنگرهای مناسب پوشش داده‌شده باشد، استفاده از تداعیات سبب ایجاد حس خوب در مشتری خواهد شد و در عوض علاقه وی به خرید افزایش میابد.ایجاد وضعیت مقایسه‌ای یکی دیگر تکنیک‌های فروش در NLP می‌باشد. مشتری را به مقایسه دارایی‌هایش مجبور می‌سازد و استفاده از محصول یا انجام عملی خاص را برای دستیابی به حسی دلپذیر، به مشتری دیکته می‌گردد.

این رویکرد، در تمام انواع فروش، من‌جمله فروش شرکت-به-شرکت B2B بسیار موثر می‌باشد.

مثال : با خرید این نرم‌افزار، شما n تومان در هزینه‌های خود صرفه‌جویی خواهید نمود. حس مشتری : وجود راهکاری برای دستیابی به محصولی باقیمت کمتر، جلوگیری از پرداخت اضافه، شادی ناشی از فرصت قاپی. در اصل، مقایسه‌ای بین کمک و شادی ناشی از خرید است.

حالا تقریبا میدانید که چگونه آموزش فروش بر اساس NLP می‌تواند موجب موفقیت فروشنده گردد. هر فروشنده و تیم فروشی برای موفقیت در کسب‌وکار و حفظ مزیت رقابتی خویش، باید آموختن را همواره در دستور کار خود قراد دهد.

منبع : آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای : افزایش فروش با NLP

تیم مشاوران مدیریت ایران : مطالب این سایت شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم بوده و هرگونه کپی برداری بدون درج لینک منبع پیگرد قانونی دارد.

Szólj hozzá!

اهمیت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای

2016. június 24. 08:41 - kiol1242

اهمیت آموزش فروش

تیم مشاوران مدیریت ایران:

اهمیت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای برای سازمان

نقش و جایگاه آموزش فروش حرفه‌ای در سازمانتان چیست ؟  آیا  فقط "خوب است که باشد" یا "باید" در سازمان باشد ؟

آیا آموزش فروش یک کار تجملی محسوب می‌گردد که هر وقت بودجه‌ای بود آن را در فهرست کارهایمان قرار دهیم و یا باید جزئی از برنامه‌ریزی استراتژیک در مسیر دستیابی به اهداف عالی سازمان باشد؟ آیا عناوین و مطالب آموزش فروش با نیاز سازمان، توانایی مالی، استعداد نیروی انسانی و بودجه اجرایی سازمان منطبق است ؟

  • برخی مدیران، آموزش را اتلاف زمان می‌دانند و اعتقاددارند که نیروی فروش باید در حین کار و با کسب تجربه، همه‌چیز را بیاموزد.
  • از سوی دیگر سازمان‌هایی هستند با برگزاری دورهای آموزشی و فرستادن فروشندگان به سمینارهای علمی در حال اتلاف پول و انرژی خود هستند.

هر دو مورد فوق اشتباه است. یادگیری نیروی فروش بر اثر آزمون‌وخطا هزینه‌های جبران‌ناپذیری برای سازمان در پی خواهد داشت. چه مشتریان وفاداری که با اشتباه یک فروشنده غیرحرفه‌ای از برند رنجیده‌خاطر شده و چه مشتریان جدیدی که دیدگاهشان نسبت به سازمان منفی شده خواهد شد.

 البته "دلایل عدم موفقیت دوره آموزش فروش" بسیارند. دوره آموزشی باید برای هر سازمانی جداگانه همخوان (Customize) گردد. هنگامی‌که مطالب آموزشی، برای کارکنان یک اتوشویی، یک شرکت فنی و یک آژانس املاک، دقیقا مشابه باشد، پس یک نسخه آموزشی ثابت برای تمام کسب‌وکارها پیچیده‌ایم. آیا این امکان دارد؟ اگر مطالب آموزشی به کلی‌گویی بپردازد، پس آموزش عمومی و نه حرفه‌ای و نه تخصصی است. آموزش عمومی در کتاب‌ها نیز وجود دارد، پس چرا سازمان برای آموزش عمومی با اثربخشی پایین، بودجه بالایی تخصیص می‌دهد ؟

اهمیت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای برای نیروی فروش

1- آموزش فروش سبب افزایش درآمد

بخش فروش؛ عامل اصلی تولید پول در سازمان بوده و تقریبا بقیه بخش‌ها، پشتیبان عملیات فروش هستند. در یک فضای کسب‌وکار رقابتی، همه رقبا سخت به دنبال جلب نظر مشتریان به‌سوی برند خویش هستند. تعهد فروشنده به ارائه محصول مناسب، به مشتری مناسب و در زمان مناسب بسیار ضروریست. با آموزش صحیح فروشندگان، هرگونه اتلاف زمان توسط فروشنده حذف می‌گردد. شاید محصول شما بهترین محصول بازار باشد، اما آیا به بهترین شیوه و در بهترین زمان به مشتری معرفی‌ میگردد؟

2- آموزش فروش موجب افزایش آگاهی از محصول

آگاهی و اطلاع از محصولات و خدمات خود و رقبا بسیار ضروری است. یک فروشنده غیرحرفه‌ای و تازه‌کار باید اطلاعات کافی در خصوص چیزی که می‌فروشد داشته باشد. در برخی موارد، محصولات و خدمات دارای ویژگی‌هایی می‌باشد که حتی برخی فروشندگان باتجربه نیز از آن ویژگی اطلاع نداشته و یا از تاثیر آن بر فرایند فروش بی‌اطلاع هستند. مربی فروش به دنبال کشف این ویژگی‌ها در طی دوره‌فروش است، آن‌ها را گوشزد و نحوه استفاده از آنان در معرفی محصول را آموزش می‌دهد.

3 – آموزش فروش سبب انطباق رویه

آموزش فروش، تشریح عناصر حیاتی فروش است :  رویه فروش، مشتری بالقوه، مشتری بالفعل ، کشف نیازها، ارائه راه‌حل‌ها و پایان بخشیدن به عملیات فروش. قوانین و مقررات فروش با توجه به خصوصیات سازمان‌ها، مدنظر قرار داده می‌شود. مثال: فروشندگان بیمه باید قوانین کلی کشور در حوزه بیمه نیز توجه نمایند.

4- آموزش مهارت‌های فروش

فروش هم علم و هم هنر است، زیرا نیاز به مهارت تحلیل آماری و خلاقیت شخصی دارد.

با آموزش مهارت‌های فروشندگی حرفه‌ای، فروشنده با نحوه معرفی حرفه‌ای محصولات و خدمات آشنا شده، روش درک صحیح نیاز مشتری را فراگرفته و چگونگی متقاعدسازی مشتری را می‌آموزد. این امر سبب افزایش تعداد مشتریان و درآمد سازمان خواهد بود.

5- آموزش فروش موجب ایجاد انگیزه در تیم فروش

فروشندگی شغلی پرفشار است و به‌راحتی موجب ناامیدی و سرخوردگی فروشنده می‌گردد. آموزش فروش به‌عنوان ابزار تزریق انگیزه به فروشنده به‌کاربرده می‌شود. اگر دوره آموزش فروش به‌صورت ورک‌شاپ عملیاتی (کارگاه آموزشی) برگزار گردد و تک‌تک فروشندگان مشارکت عملی داشته و مورد تحلیل عملکردی، رفتاری،گفتاری و علمی قرار گیرند، هر فروشنده از اهمیت نقش خود در سازمان و در تعامل با دیگر اعضای تیم فروش آگاه خواهد شد و از سوی دیگر، مدیران به میزان تمرکز تیم فروش بر اهداف و نقاط ضعف و قوت تیم خود اشراف پیدا می‌نمایند.  ایجاد انگیزه در کارشناس فروش موجب افزایش بهره‌وری فروش خواهد شد.

6- اطمینان از رعایت اخلاق و ارزش سازمان

با افزایش سطح اهداف فروش، ریسک چشم‌پوشی فروشندگان از رعایت اخلاق و ارزش سازمان نیز بیشتر می‌شود. مدیریت در جهت حفظ موفقیت سازمان در بلندمدت، باید نسبت به احترام کارکنان به دستورالعمل‌های اخلاقی و ارزشی سازمان، اطمینان خاطر حاصل نمایید، بنابراین در دوره آموزش فروش باید به استانداردهایی ازاین‌دست اشاره و بر ضرورت احترام به آن تاکید نمود.

وظیفه آموزش فروش به‌اختصار :
  • افزایش بهره‌وری و کار آیی فروشنده
  • کمک به ارزیابی توانمندی‌های یک فروشنده
  • افزایش نرخ بازگشت سرمایه ROI
 

آموزش فروش یک سرمایه‌گذاری است. سرمایه‌گذاری تضمین ثبات و رقابت‌پذیر بلندمدت سازمان را به دنبال دارد. موجب ایجاد انگیزه شده و دانش نیروی فروش را به توجه به محصولات شرکت و رقبا، به‌روزرسانی می‌نماید.

منبع :  اهمیت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای

تیم مشاوران مدیریت ایران : مطالب این سایت شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم بوده و هرگونه کپی برداری بدون درج لینک منبع پیگرد قانونی دارد.

Szólj hozzá!

نقش رنگ در برندسازی و فروش

2016. június 17. 07:32 - kiol1242

تیم مشاوران مدیریت ایران :

رنگ برند، قسمت جدایی‌ناپذیر برندسازی و برندینگ و بخش مرکزی شخصیت برند است و اگر در بلندمدت و بر اساس یک الگوی مشخص و پایدار به کار گرفته شود، عامل هویت‌دهنده برند خواهد بود. هنگامی‌که رنگ‌سازمانی با در نظر داشتن استانداردهای مدیریت برند منجمله تداعیات رنگ در ذهن مخاطب، انتخاب شود، حتما برای محصولات و خدمات مختلف باید رنگ‌های متفاوتی در نظر گرفت. رنگی که مورد انتظار مشتری و بازار ان سازمان باشد. رنگ به سازمان کمک می‌کند تا در میان رقبا شناخته شود.

رنگ باید به مشخص‌ترین عامل شناسایی برند تبدیل گردد. به برندهایی نظیر: ایرانسل، ودافون،گوگل فکر نمایید.

رنگ برند حتما باید در لوگو دیده شود، مثل رنگ آبی در توییتر ، رنگ قرمز در تارگت یا رنگ سبز فسفری در جای پنجه هیولا در نوشابه انرژی‌زای مانستر.

شرکت‌هایی که دارای محصولات مصرفی بسته‌بندی‌شده ( مخصوصا محصولات تند مصرف FMCG) هستند، در خصوص رنگ برند و لوگوی خود بسیار حساس بوده و آن قلب استراتژی بسته‌بندی خود می‌دانند.

رنگ بنفش شکلات Cadbury ، رنگ قرمز کوکاکولا، رنگ صورتی باربی، همه جز نوع شرکتها هستند.

آیا رنگ می‌تواند بیانگر ارزش و قدرت برند باشد ؟

اگر برندهای فوق، نام و لوگوی خود را از روی بسته‌بندی برداشته و فقط ویژگی‌های برند خود در رنگ و بسته‌بندی محصولات استفاده نماید، آیا همچنان مخاطبان بین‌المللی، آن تشخیص می‌دهند ؟

برندسازی با امضای رنگ برند

برند .The Tiffany & Co که با رنگ پانتون 1837  ثبت‌شده (شرکت رنگ پانتون)، متعلق به شرکت تولیدکننده جوهرات در نیویورک است. پانتون به احترام  سال روز تاسیس تیفانی در چنین تاریخی، رنگ آبی فیروزه‌ای خیلی کمرنگ 1837 را از لیست کد رنگ‌های خود خارج نمود و آن را متعلق به شرکت تیفانی می‌داند.

تقریبا در تمام دنیا این رنگ خاص را با نام رنگ آبی تیفانی Tiffany Blue می‌شناسند . این جواهری سازی، "امضای برند بر بسته‌بندی" را به‌صورت یک جعبه آبی‌رنگ تعریف نموده است. دور جعبه یک روبان سفیدرنگ پیچیده می‌شود ولی گره‌زده نمی‌شود، با کشیدن یک‌سوی پاپیون روی جعبه، ناگهان کل روبان باز می‌شود، که بخشی از مشخصه بسته‌بندی تیفانی میباشد. روبان بسته‌بندی همواره سفیدرنگ است و تنها در تعطیلات رنگ قرمز آن استفاده مینمایند.

برند تیفانی tiffany

 

ادامه مطلب :

 نقش رنگ در برندسازی و فروش  (مطالعه موردی برند Tiffany )

 

دریافت خبرنامه تیم مشاوران مدیریت در تلگرام هفته‌ای یکبار (بدون درج تبلیغات)

تلگرام خبرنامه مدیریت تجارت

تیم مشاوران مدیریت ایران : مطالب این سایت شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم است و هرگونه کپی برداری بدون درج لینک منبع پیگرد قانونی دارد.

Szólj hozzá!

کالت برندینگ Cult Branding

2016. június 10. 10:42 - kiol1242

تیم مشاوران مدیریت ایران :

برند فرقه یا برند کیش (کالت برند Cult Brand ) یکی از 21 نوع برند است و در زیر عنوان برندینگ، جز برند متخاصم Hostile Brand دسته‌بندی می‌گردد. کالت برند بر اساس وفاداری مشتریان حول یک دسته، گروه، فرد یا محصول در یک جامعه شکل می‌گیرد. برند فرقه علاقه‌ای به دیگران ندارد، مشتریانی دارد که خودشان را متعصبین و سینه‌چاکان این برند می‌دانند، طرفداران برند فرقه به‌طورجدی و حقیقی، منافع و هویت خود را درگرو محبوبیت و موفقیت برند می‌دانند.

برند فرقه کیش کالت برند Cult Brand

برند فرقه، ارتباطی منحصربه‌فردی با مشتریان خویش برقرار می‌نماید و حول برند خود یک فرهنگ مصرف خاصی را شکل می‌دهد و این فرهنگ، دیگران را تحریک می‌کند تا از صمیم قلب بخواهند بخشی از این فرهنگ باشند. از کالت برندهای جدید می‌توان به  Mini Cooper, Harley-Davidson, Apple, Oprah, Linux اشاره نمود.

در دنیای کالت برندینگ، مشتری پادشاه نیست، بلکه مشتری عضوی از خانواده برند است.

اگر یک موتور هارلی-دیویدسون  بخرید، تنها یک موتور نخریدید، شما عضو جدیدی از کلاب هواداران برند فرقه شده‌اید. کلابی که در تمام قاره‌های جهان به صورتی فعال برای اعضای خود برنامه‌ریزی می‌نماید.

برند فرقه، هیچ رقیبی ندارد و با وضع قوانین خاصی، مشتریان خود را تعریف و بر مشتریان خود حکومت می‌نماید. هیچ جایگزینی برای آنان نیست. چه کسی جای اپرا وینفری و چه چیزی جای محصولات اپل را می‌تواند بگیرد؟

برند فرقه حتما سودآوری بالایی حتی در شرایط نامناسب اقتصادی بازار دارد، زیرا که با داشتن ارتباط قوی با مشتریان، هرگز فراموش نمی‌شود.

برند فرقه به این درک رسیده که برندش متعلق به مشتریانش است. به مشتری گوش می‌دهد و تنها به خواست مشتری اهمیت می‌دهد. یک کالت برند با پیش‌بینی نیازهای اساسی انسانی و معنوی مشتریانش و پذیرش و پاسخگویی به این نیازها، موفق می‌شود.

متعاقبا، برند فرقه به سطحی از وفاداری مشتریان دست میابد که در بین کسب‌وکارهای سنتی بی‌سابقه میباشد.

  • "پیروان فرقه" به گروهی از طرفداران گفته می‌شود که به تمایل بسیار بالایی به گرایش خاصی به بخشی از فرهنگ‌عامه جامعه دارند. حتی یک فیلم، کتاب، گروه موسیقی و یا بازی می‌تواند پیروانی کم تعداد اما متعصب داشته باشد.

برعکس سایر برندهای شرکت‌های تجاری، برند فرقه بسیار فروتن، موقر و باشخصیت است. پیش‌فرضشان بر حضور گارانتی شده مشتری در معامله با آنان نیست. برند فرقه از سرمایه‌گذاری بر مشتری و نشان دادن حسن نیت خویش درجهت ایجاد ارتباط بلندمدت نمی‌ترسد، پس حتی با کاهش میزان حاشیه سود به دنبال افزایش میزان رضایت مشتری میباشد.

مطالعه موردی یک برند فرقه :  هارلی.دیویدسون Harley-Davidson

خلاصه وضعیت برند :

  • 1901 ویلیام اس. هارلی در سن 21 سالگی نقشه اولیه یک موتور را برای نصب روی دوچرخه طراحی نمود و فروش دوچرخه موتوردار خویش را آغاز نمود.
  • 1903 هارلی کلاب مالکان محصولات را افتتاح نمود و آن را(گروه مالکان هارلی) HOG : Harley Owners Group نامید.
  • 1991 هارلی‌دیویدسون برای بین‌المللی شدن، اولین رالی موتورسواران خود را در لندن برگزار نمود. امروز بیش از 1 میلیون عضو در 1400 نقطه در جهان در HOG عضو هستند و بزرگ‌ترین سازمان حامی یک تولیدکننده موتورسیکلت در جهان را تشکیل داده‌اند.
  • بر اساس لیست 100 برند ارزشمند 2015 (لیستی که هرساله در مهرماه توسط تیم مشاوران مدیریت ایران به‌روزرسانی می‌گردد) ارزش برند هارلی‌دیویدسون در سال 2015 در حدود 5.460 میلیارد دلار بود که نسبت به سال قبل در حدود 14% افزایش داشته است.

 

استراتژی هارلی‌دیویدسون درمسیر تبدیل‌شدن به یک Cult Brand

در حدود سال 1981 شرکت هارلی دچار مشکلات بسیار زیادی شده بود. شرکت‌های ژاپنی با تولید محصولات ارزان‌قیمت، فشار بسیاری بر هارلی‌دیویدسون وارد نموده بودند. هارلی نیز به خاطر ماندن در رقابت مجبور بود، کیفیتی را که به خاطر آن مشهور شده بود را کاهش دهد.

مدیران در دوران بحران مالی با پذیرش یک ریسک بزرگ، در حدود 80 میلیون دلار سهام سایر سهامداران را خریداری نمودند. شرکت در شرایط بدی گرفتار شده بود، راه برگشتی نبود، یا باید موفق می‌شدند و یا کار را رها می‌نمودند.

انتخاب ساده بود : باید کیفیت موتورها را به‌شدت افزایش داده و رابطه خود را با مشتریان قوی می‌نمود یا کلا از صنعت خارج می‌شد.

هارلی با کپی نمودن تکنیک‌های تولید محصولات ژاپنی و کنترل کیفی، در 1983 توانست یک قلب تپنده جدید را برای موتورسیکلتش معرفی نماید، یک موتور انقلابی که پایانی بود بر نشت روغن و دیگر مشکلات کیفی موتورسیکلتش. شرایط مالی شرکت تقریبا تثبیت شد، اما هارلی با کمپین‌های تبلیغاتی سنتی، قادر به جذب مشتری و فروش بیشتر نبود. در 1983 بلیز، مدیرعامل شرکت ، تاسیس کلاب را اعلام نمود. وی بهترین شیوه برای جذب مردم را در ایجاد ارتباط  بین برند هارلی با سبک زندگی مردم عادی پیدا نمود.صرف‌نظر از عدم پذیرش‌های اولیه از سوی مردم، چند سال پس از تاسیس کلاب ، کم‌کم گرایش به خرید و عضویت در کلابها در سراسر آمریکا افزایش پیدا نمود.

روش بازاریابی در هارلی‌دیویدسون

گسترش گروه هواداران بر اساس یک روش بازاریابی تحت عنوان بازاریابی چریکی (بازاریابی پارتیزانی Guerilla Marketing ) بود : عضویت اولیه افراد همراه با یک پروموشن ساده و ارزان در نمایندگی فروش و تبلیغات دهان‌به‌دهان بود.

کلاب برای ملاقات اعضاء روش بسیار جذاب و جالبی داشت، داستان‌های جالبی داشت و برنامه‌هایی برای موتورسواری با افراد قدیمی‌تر کلاب پیشنهاد میداد.

هارلی هر منطقه جغرافیایی که دارای یک کلاب هواداران باشد را یک H.O.G. Chapter نامید. هر فرد برای عضویت در کلاب، باید توسط نمایندگی فروش در آن   چپتر موردحمایت (اسپانسرشیپ) قرار گیرد. در این حالت رابطه بین شرکت هارلی‌دیویدسون و مشتریان همان نمایندگی فروش است، از سوی دیگر سهم مشارکت نمایندگی در فروش محصولات، بالا می‌رود.

هواداران هارلی‌دیویدسون

فرایند پذیرش عضو جدید هرگز متوقف نشده است. هارلی‌دیویدسون، رالی موتورسواران در سراسر آمریکا را اسپانسر می‌شود. با انجام چنین اقداماتی، نه‌فقط ارتباط بین اعضای کلاب را تقویت می‌نماید، بلکه رالی به‌عنوان تیر طلایی اسلحه فروش شرکت میباشد. در هنگام برگزاری رالی‌ها، موتورهایی به‌رایگان در اختیار افراد علاقه‌مند قرار داده می‌شود. هرساله، تعداد شرکت‌کنندگان در رالی و میزان فروش شرکت در هفته موتورسواری در منطقه دیتونا بیچ، رالی استوریگز و رالی داکوتای جنوبی به اوج خود می‌رسد.

رالی‌ها، جمعا در حدود نیم میلیون هوادار هارلی را گرد هم میآورد. کارکنان هارلی‌دیویدسون، اطلاعات بسیار زیادی در رالی‌ها در خصوص محصولات و خدمات، از مشتریان جمع‌آوری می‌نمایند. اطلاعاتی که بر خط تولید و نحوه برگزاری رالی بعدی بسیار اثرگذار خواهد بود. این کار باعث شده که مشتریان خواسته‌های خود را با اشتیاق بیان نمایند، زیرا گوشی شنوایی وجود دارد و می‌دانند که هارلی برای جذب مشتری ، حتما حق ویژگیها و انتخاب‌های جدیدی در محصولات سالهای آینده، ارائه خواهد نمود و اجازه می‌دهد تا شرکت حاشیه سود فروش خود را افزایش دهد . از سوی دیگر فروش محصول بر اساس سفارش و سلیقه مشتری باعث می‌گردد که مشتری آزادی زیادی در خرید احساس کند. مشتری احساس نمی‌کند که تنها جزئی از هارلی بازها شده، بلکه با تسلط بر سفارش خویش، محصولی که باشخصیتش هماهنگ شده را خریداری نموده، پس استقلال هویت فردی را نیز آزمایش می‌نماید.

با برگزاری چنین رخ داد بازاریابی Event Marketing با نرخ بازگشت سرمایه بالا و توجه به مشتریان، این‌گونه است که هارلی موتورهای خود را می‌فروشد و مشتریان با داشتن موتوری باروکش چرم  و جاده‌ای آزاد در پیش رو، فرصتی برای تجربه حس آزادی و خوداتکایی پیدا می‌نمایند. این حس آزادی مشترک هر آمریکایی در هر رنگ و نژادی است.

 

ادامه مطلب :  کالت برندینگ Cult Branding


دریافت خبرنامه تیم مشاوران مدیریت در تلگرام هفته‌ای یکبار (بدون درج تبلیغات)

تلگرام خبرنامه مدیریت تجارت

تیم مشاوران مدیریت ایران : مطالب این سایت شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم است و هرگونه کپی برداری بدون درج لینک منبع پیگرد قانونی دارد.

Szólj hozzá!

تبلیغات موبایلی (اَپ ور تایزینگ) Appvertising

2016. június 03. 09:55 - kiol1242

تیم مشاوران مدیریت ایران :

در بسیاری از کشورها ، هنگامی‌که بحث از اینترنت به میان می‌آید، ناخودآگاه ذهن به سمت وسایل قابل‌حملی نظیر تلفن همراه و تبلت می‌رود، زیرا استفاده از سیستم دیال.آپ و شبکه کابلی عملا فراموش‌شده است. این روند در ایران نیز دیده می‌شود. دسترسی به اینترنت از طریق اینترنت بی‌سیم Wi-Fi و سیم‌کارت‌های نسل 4G کم‌وبیش محیاست. این بدین معناست که افراد و شرکت‌ها برای استفاده از اینترنت، نیازشان در استفاده از لب تاپ و کامپیوتر رومیزی به میزان بسیار زیادی کاهش‌یافته است. از همین روست که شرکت‌هایی نظیر سامسونگ، گوگل، اپل، پول‌های میلیاردی می‌سازند و این صنعت با سرعت غیرقابل‌باوری در حال رشد است.

appvertising تبلیغات موبایلی

از سال 2010 ، چند صد میلیون تلفن همراه هوشمند فروخته‌شده است و هرسال این آمار حدود 50% افزایش میابد. این بدین معنا است که تعداد تلفن همراه هوشمند چندین برابر سایر انواع تجهیزات استفاده از اینترنت است. آمار، قدرت تلفن همراه هوشمند را نشان می‌دهد.

سوالاتی که پیش می‌آید :

  • آیا تلفن همراه یک رسانه است ؟
  • چگونه از این روند می‌توانیم پول درآوریم ؟
  • چگونه پیام تبلیغاتی خاصی را به می‌توان به کاربر تلفن همراه منتقل نمود ؟

پاسخ سوالات فوق در بخش بازاریابی موبایلی Mobile Marketing ارائه می‌گردد. باید پیامی خاص را به مخاطبی خاص که مالک یک تلفن موبایل یا تبلت هست، رسانده و از سوی دیگر میزان فروش محصولات و خدمات را بر بستر ابزارهای قابل‌حمل ، افزایش و نرخ بازگشت سرمایه ROI را بهبود بخشیم.

ما در دهه زندگی با اَپ موبایل Mobile App (نرم‌افزار قابل‌نصب روی وسایل قابل‌حمل) بسر می‌بریم. در بسیاری از کسب‌وکارها، نبود یک ارتباط موثر نرم‌افزاری بر بستر موبایل با مخاطب مدنظر، یک غفلت بزرگ برای دستیابی به موفقیت است. شرکت‌هایی که در بازاریابی خود خلاقیت و نوآوری را در نظر داشته و بازاریابی سنتی را تنها راه موفقیت نمی‌دانند، تلاش خود را برای رسیدن به مشتریان جدید از راه‌ها و شیوه‌های جدید، هرگز به پایان نمی‌بخشند، یکی از این راه‌ها بازاریابی با نرم‌افزار موبایل (اَپ ورتازینگ) Appvertising است.

اپ ورتازینگ جز بازاریابی مجازی Virtual Marketing دسته‌بندی می‌گردد.

 

دقت نمایید که تلفن همراه به‌عنوان یک رسانه تبلیغاتی جدید، جزء رده میانی طیف رسانه‌های تبلیغاتی است (کانال‌های تبلیغاتی با مخاطب متوسط و هزینه متوسط TTL) اولین قدم باید شناخت نحوه کار این رسانه باشد و سپس بر اساس روانشناسی مخاطب، استراتژی این نوع تبلیغات و طراحی آن را انجام دهیم.

توجه نمایید : زمانی که در خصوص "تبلیغات اَپی" صحبت به میان می آید، منظورمان پیام‌های تبلیغات مزاحم داخل نرم‌افزارهای اطلاع‌رسانی نظیر تلگرام نیست. همچنین منظورمان صفحات مزاحمی که درون اپ‌های فارسی شده وجود دارد( پاپ.آپ : صفحات تبلیغاتی بازشونده خودکار)، هرگز نیست.

حتما برخی app‌های ایرانی یا چینی را دیده‌اید که در طرفین آن، یک بنر چشمک‌زن دائما پیامی به شما نشان می‌دهد. چند مرتبه روی آن کلیک کرده‌اید و مثلا از سایت تبلیغ دهنده خرید نموده‌اید؟

تبلیغات غیرحرفه‌ای فقط موجب نارضایتی کاربر و پاک نمودن نرم‌افزار می‌گردد.

زیرا برند معتبر هرگز به خود اجازه ایجاد مزاحمت نخواهند داد، مثلا اگر نرم‌افزار موبایل شرکت KFC را اگر نصب نمایید، کاملا این مطلب درک می‌نمایید.اگر یوتیوب باعث تغییر ماهیت و جایگاه تلویزیون در زندگی افراد شده است، نرم‌افزارهای موبایلی نیز در حال تغییر روند بازاریابی و فروش آنلاین ، نحوه تعامل کاربران با محتوا و اطلاعات است.

اپ ورتازینگ، توانایی تبلیغات در حمایت از محصولات و خدمات را به ما می‌دهد.تبلیغاتی نظیر : ویدیوهای تبلیغاتی، بنرها، نظرسنجی‌ها.

استیو جابز از شرکت اپل در سال 2010 این نوع تبلیغات را یک فرصت دانسته و سیستمی تحت عنوان آی.ادز iAds را برای iPhone, iPod Touch, iPad معرفی نمود.اپل 60% درامد حاصل از این نوع تبلیغات را به تولیدکنندگان اپ اختصاص می‌دهد.

بر اساس تحقیقات موسسه مورگان استنلی، بیش از 20 درصد نرم‌افزارهای تحت موبایل از نوع بازی هستند.

آیا تبلیغ در اپ‌های بازی برای شرکت ما خوب است ؟

پاسخ این سوال کاملا بستگی به برند و مخاطبان هدف شما دارد.

برای مثال در ایران" بازی کلش اف کلنز" بسیار طرفدار دارد، افرادی در رده سنی 20 تا 26 سال با آن سرگرم هستند. حال اگر در یک شرکت تولیدکننده تجهیزات چاه ارت و یا در شرکت ارائه‌دهنده خدمات تورهای یک‌روزه مسافرتی، مدیر تبلیغات باشید، برای کدام‌یک از این شرکت‌ها، این افراد مخاطب هدف هستند ؟

بهتر است که تبلیغ درون خود اپ باشد، حتما از ایجاد پاپ.آپ بپرهیزید. باید تبلیغات به‌صورت کاملا طبیعی، و در نگاه کاربر به‌عنوان قسمتی از خود نرم‌افزار محسوب شود.این کار مانند تبلیغات در گوگل Google Ads است. تبلیغاتی که گوگل در بالا، پایین و یا سمت راست نتایج به شما نشان می‌دهد. آیا خسته‌کننده و یا مزاحم است ؟

قطعا خیر. در مثالی دیگر، یک شرکت تولیدکننده تی-شرت، می‌تواند در بازی انگری-برند، محصولات خود با نماد این بازی با 20% تخفیف عرضه نماید. چراکه نه ؟

برای "تبلیغات در نرم‌افزار تلفن همراه App "حتما به نکات زیر توجه نمایید :

1- خوب App را شناخته، از قوانین موجود در آن آگاه باشید. 2- الگوهای رفتاری و روانی مشتری مخاطب را مدنظر داشته باشید، نه نوع پیامی که می‌خواهید به مشتری منتقل نمایید. 3- هرگز تبلیغات شما نباید مانع ادامه استفاده کاربر از نرم‌افزار گردد، تبلیغات باید جزئی از ساختار نرم‌افزار باشد. 4- مخاطب موردنظر را درست انتخاب کنید، در غیر این صورت حتما تبلیغات شما نتیجه‌ای نخواهد داشت.

برخی شرکت‌ها، app خود را تولید و در آن پیشنهاد‌های جذابی به مشتریان می‌دهند. با معرفی برخی خدمات و محصولات مرتبط از سایر شرکتها، این نرم‌افزار را میتوان جذابتر و غنی  نممود. یک نرم‌افزار در حوزه مسافرت و توریسم، می‌تواند در خصوص هتل و رستوران پیشنهاد‌های بهتری ارائه دهد و حتی وسایل مرتبط با کوهنوردی، صحرا نوردی، چادرزنی، خرید صنایع‌دستی محلی و ... را به مخاطب ارائه دهد.

پنج دلیل که Appvertising برای کسب‌وکار شما مفید :

1- حرکت نسل‌های جوان به سمت استفاده همه‌جانبه از اینترنت بر روی تلفن همراه و تبلت و کاهش مخاطبان تلویزیون و رادیو است.

2- انتقال ارزش از طریق نرم‌افزار. با ارائه پروموشن‌هایی انحصاری در اپ، این پیام به مخاطب داده می‌شود که استفاده از این نرم‌افزار نه‌فقط رایگان است بلکه به چیزی ارزان‌تر نیز دست خواهید یافت که در جای دیگری نیست.

3- اطلاعات شما همواره در دسترس کاربر است و نیاز به مراجعه به وب‌سایت شما نیست و به‌روزرسانی اطلاعات موجود در سایت نیز در اپ دیده می‌شود. چه کسی علاقه دارد تا آدرس سایت را در تلفن همراه تایپ نماید و منتظر باشد تا کل سایت لود شود ؟ درحالی‌که در اپ، سرعت بارگذاری اطلاعات بیشتر و دسترسی مستقیم و راحت‌تر است.

4- قابلیت تحلیل آماری. وقتی در یک اپ تبلیغ مینمایید و یا یک اپ برای سازمان خود ساخته باشید، حتما اطلاعات کاربردانی که آن را دانلود و با آن کار نموده‌اند را در اختیار دارید و حتما از نقطه نظرات مستقیم آنان مطلع خواهید شد. 5- به اشتراک‌گذاری بهترین مطالب شما توسط دیگران، از این طریق بسیار آسان می‌گردد.

 

منبع :  تبلیغات موبایلی (اَپ ور تایزینگ) Appvertising

 

 

دریافت خبرنامه تیم مشاوران مدیریت در تلگرام هفته‌ای یکبار (بدون درج تبلیغات)

تلگرام خبرنامه مدیریت تجارت

تیم مشاوران مدیریت ایران : مطالب این سایت شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم است و هرگونه کپی برداری بدون درج لینک منبع، پیگرد قانونی دارد.

Szólj hozzá!

تفاوت سند بازاریابی با طرح کسب‌وکار چیست ؟ Business Plan Vs Marketing plan

2016. május 28. 13:48 - kiol1242

تیم مشاوران مدیریت ایران :
این برنامه تنها به جهت ایجاد یک نظم در فعالیت‌های سازمان تدوین نمی‌گردند، بلکه به دیگران نیز کمک می‌کند که تا از موفقیت و شکست شما عبرت گیرند. از زمانی که تولید بر اساس تقاضای مشتری و شرایط اقتصادی بازار صورت می‌پذیرد، برنامه بازاریابی و طرح کسب‌وکار ضرورتی است در راستای تطبیق و تکامل سازمان با این شرایط.
اگر بخواهیم رابطه بین طرح کسب‌وکار و برنامه بازاریابی را روی یک پیتزا تشریح کنیم، طرح کسب‌وکار همان نان پیتزا و مارکتینگ‌پلن برش‌های آن است.برنامه کسب‌وکار یک نمای کلی از تمام ابعاد مهم شرکت به ما عرضه می‌نماید. برنامه بازاریابی بر استراتژی‌ها و تلاش‌های منجر به فروش و کسب درآمد تمرکز دارد.
هنگامی‌که یک کارآفرین به دنبال پایه‌گذاری کسب‌وکاری است، با شرایط و درخواست‌های متعددی مواجه است، شرایطی که می‌تواند وی را از مسیر اصلی خود منحرف نماید. بالا بودن میزان اطلاعاتی موردنیاز و سپس تحلیل این اطلاعات برای تصمیم‌گیری‌های آتی می‌تواند موجب سردرگمی و اعمال فشار بر وی شده و نهایتا موجب ترک عرصه گردد. دو تا از مهم‌ترین منابع اطلاعاتی که  هر کارآفرینی برای کسب موفقیت به آن مراجعه نماید، مارکتینگ‌پلن و بیزینس‌پلن می‌باشند.  هردو برای هر استراتژی کسب‌وکار مهم هستند؛ سوال اینجاست که کدام مهم‌تر از دیگری است و چرا ؟

برنامه کسب‌وکار

بیزینس‌پلن، تصویری کلی و همه‌جانبه از کسب‌وکار فراهم می‌سازد؛ که شامل اطلاعاتی در خصوص کارکنان، فعالیت‌ها، موقعیت جغرافیایی، ابعاد بازاریابی و اقتصادی، همچنین بیانیه مأموریت و اهداف کوتاه‌مدت و بلندمدت سازمان است.  گاه طرح توجیهی در نقش ابزار مالی، ارائه‌دهنده اطلاعات به وام‌دهنده‌ای است که می‌خواهد از وضعیت فعلی، میزان نیاز و قدرت بازپرداخت سازمان، اطلاع پیدا نماید.
غالب افراد، برنامه کسب‌وکار را به‌عنوان دستیار کسب‌وکار جدید خویش بشمار می‌آورند.
طرح توجیهی نه‌تنها به توسعه استراتژی‌های رقابتی کمک می‌کند، بلکه نشان می‌دهد که آیا فعالیت‌ها و عملیات اجرایی سازمان منطبق با برنامه‌ها و پیش‌بینی‌ها است یا خیر .

برنامه بازاریابی

برنامه بازاریابی دارای جزئیات عملیاتی است که سازمان برای دستیابی به اهداف و اجرای ماموریت، بدان نیاز دارد.
این برنامه بیان‌کننده قیمت‌های نقطه‌ای، بازارهای هدف و رقابت است و نشان می‌دهد که چگونه سازمان از طریق تبلیغات،حضور در نمایشگاه‌های تجاری و معرفی مشتری جدید توسط مشتری قبلی، به مشتری جدید دست میابند.
مارکتینگ‌پلن توضیحی در خصوص چگونگی مواجه سازمان با چالش‌های پیش رو ارائه می‌دهد. مارکتینگ‌پلن کلیدی‌ترین بخش یک بیزینس‌پلن است که به جزئیات گزارش تحقیقات بازار بسیار نیازمند است.
کدام بر دیگری برتری دارد ؟
کلیت برنامه استراتژیک کلان سازمان در سند بیزینس‌پلن آورده می‌شود. باوجودآنکه مارکتینگ‌پلن و سند برنامه‌ریزی راهبردی بازاریابی سازمان، خود بخشی از این برنامه استراتژیک هستند، اما درون سند بیزینس‌پلن نیز هستند.
اول مرغ بود یا تخم‌مرغ ؟! اینجاست که نشان می‌دهد این دو لازم و ملزوم هم هستند.
تحلیل گران مالی و وام‌دهندگان به‌راحتی مارکتینگ‌پلن را از درون بیزینس‌پلن، استخراج می‌نمایند. درجایی که کارآفرینان به دنبال جذب منابع مالی هستند، وام‌دهندگان به دنبال بررسی اعداد و ارقام مالی سازمان خواهند بود، در این مسیر، برنامه استراتژیک سازمان نیز می‌تواند در جهت ارزیابی صلاحیت سازمان، موردبررسی واقع شود و اگر سند برنامه بازاریابی استراتژیک در دسترس باشد ( به‌شرط آنکه از اطلاعات واقعی و صحیح استفاده‌شده باشد) آن نیز مورداستفاده قرار خواهد گرفت.
مخاطب هدف :
تفاوت دیگر بین طرح کسب‌وکار و طرح بازاریابی در خصوص مخاطب هدف است. درحالی‌که هر دو به جهت ایجاد درآمد تهیه می‌شوند، اما برای گروه‌های مخاطب متفاوتی محیا می‌گردند.
تصمیم سازان سازمان با بهره‌گیری از سند برنامه‌ریزی استراتژیک به دنبال جذب منابع مالی و منابع اولیه برای فعالیت سازمان هستند.
برنامه بازاریابی استراتژیک متمایل به مشتریان و نحوه خدمت‌رسانی به آنان است. مارکتینگ‌پلن حاوی پیام برند و روش مشتری مداری سازمان می‌باشد.
  • مخاطب طرح کسب‌وکار : مدیران اجرایی کلیدی درون سازمان و اعضای بیرونی کمیته مالی سازمان است.
  • مخاطب طرح بازاریابی : این سند با مشتریان به اشتراک گذاشته نمی‌شود، اما محتویات آن مستقیما روی مشتریان تاثیر دارد.
به‌روزرسانی :
هر دو برنامه باید در دوره‌های زمانی مشخصی موردبازنگری قرار گیرد. معمولا طرح کسب‌وکار سالی یک‌بار و برنامه بازاریابی به‌صورت فصلی موردبازنگری قرار می‌گیرند. بررسی دوره‌ای به ما این اطمینان خاطر را می‌دهد که کسب‌وکار سازمان بر اساس استراتژی‌های تعریف‌شده، در حال پیش رفتن است. مقایسه اقدامات انجام‌شده با برنامه‌ریزی از پیش تعریف‌شده به ما این امکان را می‌دهد که میزان موفقیت برنامه‌ها را تشخیص و در صورت نیاز، استراتژی‌ها را بر اساس شرایط اقتصادی به‌روزرسانی نماییم.
دریافت خبرنامه تیم مشاوران مدیریت در تلگرام هفته‌ای یکبار (بدون درج تبلیغات)
تلگرام خبرنامه مدیریت تجارت
تیم مشاوران مدیریت ایران : مطالب این سایت شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم است و هرگونه کپی برداری بدون درج لینک منبع، پیگرد قانونی دارد.
Szólj hozzá!

چهار نوع فروشنده : کدام فروشنده مناسب سازمان شماست؟

2016. május 06. 09:36 - kiol1242

تیم مشاوران مدیریت ایران:

استخدام بهترین فروشنده یکی از مشکلات اساسی تمام کارآفرینان، مدیران بازاریابی و فروش است. استخدام فروشنده با دو سوال همراه است :

1- چطور یک فروشنده بیابم ؟
2- بهترین فروشنده برای سازمان من چه خصوصیتی دارد؟

پاسخ مناسب به این سوالات سبب انتخاب فروشنده مناسب می‌گردد. فروشنده‌ای که البته در عمل خوب باشد و نه بر روی کاغذ، زیرا برخی از جویندگان کار، نحوه نوشتن یک رزومه کاری حرفه‌ای خوب را می‌دانند و تنها بر روی کاغذ عالی هستند. انتخاب درست در نهایت موجب صرفه‌جویی زمانی و مالی است.

چهار نوع فروشنده

برای تشخیص بهترین و مناسب‌ترین فروشنده، ابتدا باید مشتریان خود را دسته‌بندی نمایید، از خود بپرسید: چه کسی هستید، چه می‌فروشید و چه نوع خریداری برای شما خریدار ایده‌آل است.
آیا این خریدار ایده‌آل، آمادگی خرید محصولات شما را دارد؟ آیا این نوع مشتری، برای بلندمدت، مشتری ما خواهد بود و یا در کوتاه‌مدت ؟ اگر این مشتری برای مدتی برای خرید به ما مراجعه ننمود،چگونه این مشتریان را به خرید مجدد متقاعد نماییم.
انتخاب این مشتریان بر اساس ارزش انتقالی محصولات است یا قیمت ؟ آیا شهرت مشتریان بالقوه باشهرت شما همخوانی داشته و در یک راستا است ؟ آیا مشتریان با کارکنان شما با احترام برخورد می‌نمایند ؟
پس از پاسخ به تمام سوالات فوق، حال میدانید که مشتری شما چه کسانی است، بنابراین باید برای این نوع مشتری، فروشنده خود را انتخاب نمایید.
با شناخت نوع مشتری، فروشنده‌ای که قادر به جذب و فروش محصولات شما به این نوع مشتری است را بیابید.
پیش‌تر در مقاله‌ای فروشندگان را به دو تیپ شخصیتی در بین فروشندگان : فروشنده شکارچی و فروشنده کشاورز تقسیم نموده‌ایم، اکنون به تکمیل آن مطلب خواهیم پرداخت.
چهار نوع فروشنده وجود دارد، بر اساس چرخه عمر کسب‌وکار خویش، باید یک، دو و یا هر چهار نوع فروشنده را در تیم فروش خود داشته باشد.

چهار نوع فروشنده :

1- فروشنده شکارچی (فروشنده صیاد):

هنگامی‌که قصد خرده‌فروشی یک محصول گران‌قیمت نظیر ساختمان، خودرو و یا سیستم نرم‌افزاری را دارید(تعداد محصول کم و حاشیه سود بالا) ، این نوع فروشنده انتخاب مناسبی است.
فروشنده شکارچی پس از پیدا نمودن طمع اصلی (صید ایده‌آل)، زمان زیادی صرف پایان بخشیدن به معامله می‌نماید. اما این فروشنده انتخاب مناسبی برای ایجاد یک رابطه بلندمدت و ریشه‌دار با مشتریان نیست.


2- فروشنده کشاورز:

توانایی این فروشنده در ایجاد رابطه بلندمدت بین شرکت و مشتری است. اگر علاقه‌مندید که مشتریانتان دائما با شما در ارتباط باشند تا بتوانید محصولات جدید را نیز به آنان پیشنهاد نمایید، فروشنده کشاورز بهترین انتخاب برای شماست.

  

3- فروشنده پیش‌آهنگ (فروشنده پیش‌قراول):

هنگامی قصد توسعه بازار و رفتن به حضور در بازارهای جدید را دارید، حتما وسوسه خواهید شد که فروشنده‌های حرفه‌ای خود را در ابتدای کار و برای افزایش سهم بازار در آن نقاط جغرافیایی به آنجا منتقل نمایید. اما هنگامی‌که فروشنده به خصوصیات آن بازار جدید، آشنایی ندارد؛ بهتر است که یک پیش‌آهنگ از همان منطقه استخدام نمایید. بهتر آن است که این فروشنده از بین فروشندگان یکی از رقبا اصلی خود از همان منطقه به‌عنوان سرپرست فروش دفتر جدید، استخدام گردد.


4- فروشنده چوپان(فروشنده گله‌دار):

اگر قصد توسعه محصولات و معرفی محصول جدید دارید، شما به یک فروشنده چوپان نیاز دارید، کسی که در حوزه کاری شما، چهره شناخته‌شده‌ای است و اطلاعات کافی در خصوص ماهیت بازار و رقبا دارد. این فروشنده می‌تواند یک دسته از خریداران را مانند یک گله به دنبال خود کشیده و به‌سوی محصول جدیدتان هدایت نماید.
پس از انتخاب مناسب نوع فروشنده، روند استخدام را به‌صورت حرفه‌ای با ارزیابی عملکرد و کارت امتیازی وی انجام دهید.
تعداد زیادی مصاحبه انجام دهید، حتما با معرفان فرد نیز ارتباط داشته باشید. هرگز کارجویان را فروشندگان قبلی خویش مقایسه ننمایید. حتما با سرپرست فروش در خصوص این فروشنده، مشورت ننمایید. حتما به رفتار،گفتار، استعداد و تجربه وی توجه کامل نمایید.

 

چهار نوع فروشنده : کدام فروشنده مناسب سازمان شماست؟

 

تیم مشاوران مدیریت ایران : مطالب این سایت شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد.

Szólj hozzá!

استراتژی برند متخاصم Hostile Brand

2016. május 06. 09:33 - kiol1242

تیم مشاوران مدیریت ایران :

برند متخاصم Hostile Brand (برند سرکش) به برندهایی گفته می‌شود که با کم‌توجهی به مخاطب، به دنبال جلب‌توجه بیشتر وی است. در مقابل، برندهایی هستند که به دنبال ایجاد حس خوب در مشتری هستند. برند متخاصم، یک تقاضای قطعی دارد که مشتری باید در خصوص آن تصمیم بگیرد: یا دوستم داشته باش، یا تنهایم بگذار.

Hostile Brand برند متخاصم

موفقیت از طریق ایجاد حس بیگانگی

این کار خیلی ریسکی است.تعداد کمی از برندها از طریق استراتژی برندینگ تخاصمی موفق شده‌اند تا عناصر بازاریابی تخاصمی را به روش عجیب و جذاب اجرایی نمایند.

  • هارلی دیویدسون یکی از بهترین نمونه‌های برندسازی تخاصمی است. برای برخی این یک موتور زشت، کریه‌المنظر و ترسناک نیست و برعکس بسیار دوست‌داشتنی، پرهیاهو و پرخاشگر است ؛ چگونه می‌شود که چنین برندی را نادیده گرفت و به آن توجه ننمود ؟
  • ردبودل نیز پسر بدی است که هیچ‌گاه عذرخواهی نمی‌نماید و بر بازاریابی زیرزمینی آن بر ورزش‌های به‌شدت خطرناک و هیجان انگیزه و فعالیت‌های بدنی با ریسک بالاست. تا جایی که مرگ با به چالش کشند.

برندهای نظیر بنتون، هاستلر و مینی کوپر و برندهای نظیر آنان، همگی از نوع برند متخاصم هستند و از شما می‌خواهند که اگر رفتارشان را تحمل نمی‌نمایید، بروید جایی دیگر، خبری از تغییر رفتار نیست.
امروزه تعداد برندهای که به دنبال استراتژی برند متخاصم هستند روزبه‌روز در حال زیادشدن است.

- برندی نظیر Lululemon (تولیدکننده لباس ورزش) خیلی جالب است، در روزهای عادی سال، تعدادی از محصولاتش که محبوبیت و فروش بالایی دارند را کمتر عرضه می‌نماید، تا در زمان حراج فصلی، میزان فروشش بالا رود. همچنین، فروشندگانش را ترغیب می‌کند مخفیانه حرف‌های مشتریان حاضر در فروشگاه را گوش دهند. (ویدیو)

- پیتزا دومینو نیز در تبلیغی اعلام کرد: مشتریانی که از این برند بخواهند که از چیزهایی که روی پیتزا میرزند، فلان چیز را بریزند و یا نریزند، به این مشتریان نه خواهند گفت.

این برندها به‌هیچ‌عنوان از اینکه محصولشان در بازار کمیاب گردد، خجالت نمی‌شکند. استراتژی این برندها بر آن است که در صورت کمبود یک‌چیز، آن چیز محبوب می‌شود. این نوع استراتژی به همان میزانی که مشتریان را دفع می‌نماید موجب جذب مشتریان خواهد شد.

 

چرا ضد بازاریابی Anti-Marketing جواب می‌دهد ؟

ضد بازاریابی چیست ؟

اصطلاحا شنا برخلاف مسیر عقلایی بازاریابی است. مسیری در تمام کتب بازاریابی مانند کتاب کاتلر یک سری اصول دارد و همه به دنبال رعایت آن هستند. اما هدف عبور از برخی خط‌های قرمز است و نوعی طغیان مدیریت‌شده است.

 

حداقل 3 نوع نظریه در خصوص علل موفقیت ضد بازاریابی در استراتژی برندهای متخاصم وجود دارد.

 

1- برند متخاصم چیزی مانند یک فرقه (کالت Cult) نوظهور به مشتریانش پیشنهاد می‌نماید.

بر اساس کتاب The Culting of Brands: When Customers Become True Believers نوشته اتکین، برندی که مشتریان وفاداری، آن را حمایت و دنبال می‌نمایند، حتما مشتریانش برای آن فداکاری بسیاری نموده و هویت خود را با ارزش‌های آن هماهنگ می‌نمایند.این نشانی از یک فرقه و رابطه آن را پیروانش است. کالت برندینگ Cult Branding (برند کیش یا برند فرقه) یکی از استراتژی‌های برندینگ است.

انگیزه این پیروان از دنبال کردن یک فرقه جدید، خاص و متفاوت شدن آنان از سایرین است، چیزی که دیگران نمی‌توانند، نمی‌خواهند و یا متعلق به آن نیستند. ابن برندها به دنبال کمک به همه نیستند، به دنبال خاص نمودن مخاطب خود هستند.
به عقیده من نیز

برندی که برای همه کاربرد داشته باشد، که دیگر برند نیست، یک کالای عمومی بی‌فرهنگ است.

 

2- برندهای متخاصم متوجه شدند که کمبود غالبا موجب زیادشدن می‌گردد.

وقتی بدانیم چیزی ممکن است کمیاب یا نایاب گردد، حتما از آن چیز بیشتر می‌خریم.
مسیر برندینگ سنتی و آکادمیک، به افراد می‌آموزد که برندینگ یعنی بیشتر ، بیشتر و بیشتر. اما با این روش، ما برای کسب تعداد بیشتر از چیزی که به‌وفور یافت می‌شود، حاضر به‌صرف زمان و پرداخت قیمت بالاتر نیستیم. برند متخاصم، امکانات محصول خود را کم و محدود می‌نماید.

در کتاب بسیار جالب "Blue Ocean Strategy" نویسنده بحث می‌نماید که بسیاری از برندها بر اثر جابجایی منحنی ارزش (قیمت بالا، امکانات زیاد) خود به موفقیت دست‌یافته‌اند. این روش زمانی قابلیت اجرایی شدن را دارد که برند به صورت دقیق بداند که چه چیزی موجب خوشحالی و چه چیزی موجب فرار مشتری است. شاید قیمت پایین، سادگی، راحتی و یا امکانات جانبی فراوان، هرکدام می‌تواند باشد. از کجا باید فهمید ؟ از تحقیقات بازار صحیح.

برای مثال، خطوط هواپیمایی Jet Blue از برخی جوانب یک برند متخاصم است.بسیاری از امکانات استاندارد را حذف نموده اما برخی امکانات بسیار لوکس تاچ شونده را به مشتری ارائه می‌دهند.

 

3- برندهای متخاصم خود را معتبرتر می‌پندارند.

هاله اعتماد و هاله علاقه در آنلاین برندینگ بسیار حائز اهمیت بخصوص در حوزه شبکه‌های اجتماعی و در برخورد با نسل پیچیده هزاره جدید.
مصرف‌کنندگان احساس علاقه و تعصب بالاتری نسبت به برندی دارند که ارتباط آن برند با مخاطبشان فقط به خاطر کسب‌وکار نباشد و به خاطر وجود آنان در کنار آن برند، برنامه‌های خاص ارتباطی داشته باشد.
محک (موسسه خیریه کمک به کودکان سرطانی) تنها نمونه ایرانی چنین برندی است که کمک را به صرف کمک ارائه می‌کند، به مخاطبش احترام می‌گذارد، نه خاطر اینکه وی برای کسب‌وکارش مناسب است، بلکه به خاطر جلب اعتماد وی برای کمک به کودکان است.

در سال 2012 و در روز زمین، برند Whole Foods Market اعلام کرد که آبزیان در معرض انقراض را عرضه نمی‌نماید (پیش‌ازاین 15 نوع آبزی در حال انقراض اعلام‌شده بودند). این شاید از دید برخی عمل مانند رفتار برندهای متخاصم باشد که با این عمل موجب رنجش و از دست دادن برخی و جذب برخی طرفداران محیط‌زیست شده است، اما این‌چنین نیست. این برند واقع این آبزیان را لیست خارج کرد تنها برای احترام به محیط‌زیست. اما درهرحال موجب تقویت برند می‌گردد. این برند نیز نشان داده که حاضر به مسامحه و مصالحه بر سر اصول اعلامی خود نیست.

 

شاید بامطالعه این مطلب این سوال در ذهنتان شکل گیرد : آیا بازاریابی تخاصمی برای شما نیز خوب است ؟

بازاریابی تخاصمی (بازاریابی سر کشانه) روشی برای ایجاد تمایز است و روش بسیار جالب برای خلق شگفتی و شوق است. اما استراتژی برای تضعیف برند نیست. بالا بردن قیمت، می‌تواند منجر به پچ‌پچ مشتریان در مکان‌های دیگر و افزایش تبلیغات دهان‌به‌دهان گردد.حتی گاه پیش می‌آید که برندها با ایجاد تبلیغاتی، پیام دم‌دمی‌مزاجی خود را به مخاطب منتقل می‌نمایند، که از این مسیر مشتریانی که به دنبال برند باحال و سورپرایز کننده هستند را جذب نمایند. همان‌گونه که این برندها نشان می‌دهند، ایجاد تضاد اگر همراه با درک صحیح از مشتری، شناخت مناسب از جوهره برند و تعریف مرزهای عمل برند باشد، حتما موجب تمایز برند می‌گردد.

استراتژی این برندها در یک ‌ضرب‌المثل استرالیایی است که می‌گوید : بهتر است برای برخی یک معنایی داشته باشی تا برای همه بی معنا باشی.

تیم مشاوران مدیریت ایران : مطالب این سایت شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد.

Szólj hozzá!

آیا مشتری اشتباهات برند را می‌بخشد ؟

2016. április 24. 10:14 - kiol1242

تیم مشاوران مدیریت ایران :

شاید فراموششدن یک برند اجتنابناپذیر باشد. در برخی موارد برندها کارهای انجام میدهند که موجب نارضایتی مشتریان بالقوه و بالفعل میگردد . که در شرکتها هزینهای کمپین تبلیغاتی برای انجام برند خویش میدهند, ایجاد شفافیت هرچه بیشتر استراتژیهای برای بازاریابی و فروش برای مخاطبین داخلی است و خارجی سازمان خویش.

بخشش اشتباه برند / آیا مشتری اشتباهات برند را میبخشد

اما سوال اساسی اینجاست: اگر اشتباهی از برند سر بزند, آیا مشتری آن را میبخشد?

به نظرم, جواب واحدی وجود ندارد. زیرا باید ابتدا ببینیم که برند چه نوع اشتباهی انجام داده است . نوع این اشتباه میتواند احتمال بخشش آن را تعیین نماید .
اعمال متفاوت, نتایج متفاوتی روی شهرت و انتظارت مشتری از برند خواهد داشت .

که در مقالهای قبلا همانطور تفاوت برند و شهرت Reputation & Brand را بیان نمودهایم. یکچیز کاملا مشخص است, برندی که شهرتش دچار لطمه شده است, بسیار علاقهمند است که هرچه سریعتر رابطه ازدسترفته خویش با مشتریانش را به وضعیت قبلی و عادی برگردانده و چهره خویش را بازسازی نماید . بهبود شهرت یک برند, سبب تقویت حسن نیت برند (احساس یا نگرش دوستانه, صمیمت و همکاری بین مشتری و برند) میگردد که حتما بر ارزش برند تاثیر بسیار زیادی خواهد گذاشت . در زمان ما ارزشگذاری برند از یک مدل طریق نوین ارزشگذاری, این حسن نیت برند Brand Goodwill را در برمیگیریم.

در ادامه به تشریح 10 موقعیتی خواهیم پرداخت, که بعد وقوع آن, برند درخواست بخشش خواهد نمود.

1 رسوایی برند :

تیترهای خبری میآیند و میروند. اغلب رسواییها توسط رسانهها افشا میگردند.
برای مثال در خصوص برند آمازون, که مقاله روزنامه نیویورکتایمز در خصوص فرهنگسازمانی این برند منتشرشده است .
شاید بخشیهایی از این مقاله به مذاق آمازون خوش نیاید , اما بهصورت عمومی, در سازمانی که مدیریت روابط عمومی آن فقط جنبه نمایشی ندارد, اینچنین خبری با یک مدیریت بحران ساده حل میگردد , اما در سازمانهایی که روابط عمومی فقط برای نصب شعارنوشته تبریک و تسلیت و یا برگزاری همایشهای بینتیجه به وجود آمده است , یا به چنین مطالبی اصلا واکنش نشان نمیدهد , و یا عکسالعمل آنان خود تبدیل به تیترهای جدید خبری میشود .

2 هتک حرمت برند :

هنگامیکه یک سازمان یا سخنگوی آن چیزی بگوید و یا کاری انجام دهد که توهین تلقی شود.

مثل تبلیغ شرکت گپ که حاوی پیام نژادپرستانه بود و باعث شد که این شرکت سریع مجبور به عذرخواهی شود . (در این تبلیغ, دست دختر سفیدپوست روی سر دختر سیاهپوست است)  این فیلم را ببینید بعدازاین اتفاق, شرکت چند صد هزار دلار هزینه نمود تا پیام متفاوتی به مخاطب خود ارائه دهد . این فیلم را ببینید .

واکنش مناسب به چنین موقعیتی تنها با حساسیت و واقعبینی سازمان حاصل خواهد شد.

3 اجحاف یا ستم برند :

برخی فعالیتهای تجاری که از دیدگاه مدیرانش, بسیار خود و از سوی اجتماع قابلپذیرش است, ممکن است که اصلا قابلپذیرش نباشد و موجب عکسالعمل مخاطبین گردد . برای مثال یک فیلم مستند در خصوص حرکتهای نمایشی دو جفت نهنگ قاتل در یک آکواریوم نشان داده شد و به ناگه این کسبوکار خود را درون شعلههای انتقاد مخاطبانش دید . تعداد معترضیان زیاد شده و از شمار بازدیدکنندگانش کم گشت . بعد را آن این آکواریوم در سال 2015 اعلام نمود که مسیرش را تغییر داد. آیا مردم آن را میبخشند? باید نشست و دید.
این مورد در خصوص شرکت مکدونالد نیز اتفاق افتاد . انتقادهای شدید در خصوص وضعیت خوکدانی و مرغداریهای چینی که مکدونالد مواد اولیه خود را از آنان تهیه مینمایند و این حیوانات در وضعیت اسفباری پرورش داده میشوند . مکدونالد مجبور شد که قوانین خاصی برای شرکتهای پروش دهنده وضع نماید تا شرایط حیوانات بهبود داده شود . تاکنون بسیاری از شرکتها تنها به دنبال دفاع از قیمت خود بودهاند ولی این سیاست بهتنهایی جواب نمیدهد .

4 بیعدالتی برند :

هنگامیکه برند تنها به دنبال کسب سود باشد و وظایف اجتماعی CSR خود را فراموش نموده باشد و یا از افراد و گروها به نفع خود بهرهبرداری نماید , این نوعی بیعدالتی است, پس تغییرات عمدهای در سازمان موردنیاز خواهد بود.
این مشکل سیستماتیک سازمان موجب گریز مشتریان میگردد. اقدامات سازمان تنها زمانی مشتریان را بازخواهد گرداند که مدیران مشکل را تشخیص و در قبال آن عملی مناسب انجام دهند . باید برای برقراری عدالت برنامه مدونی داشت و گامبهگام در جستجوی روشهایی برای جلوگیری از رخ دادن مجدد آنها بود .
شاید در همکاری با سازمانهای غیردولتی NGO ها, به دنبال رصد و گزارش مشکلات سازمان باید بود . همراه بازگشت به موقعیت گذشته زمانبر بوده و باید عوامل کلیدی موفقیت CSF ها را بهصورت منظم بهروزرسانی نمود تا مشخص شود که چهکاری انجام و نتیجهای حاصلشده است .

5 غرور و تکبر برند :

احساس ندامت, ویژگی حیاتی برندی است که اشتباهی از وی سرزده است .
غالبا غرور برند ناشی از عدم وجود رقیب جدی در بازار است , بخصوص هنگامیکه بازار بهصورت انحصاری (بازار مونوپل) در اختیار برند باشد و مشتری حق انتخاب نداشته باشد و مجبور به خرید از آن برند باشد.
هنگامیکه یک برند دچار غرور میگردد, بهترین راه برای برگشتن از این مسیر اشتباه, تغییر رفتار و عذرخواهی است. در این حالت مدیریت بحران بسیار حائز اهمیت است که باید توسط روابط عمومی انجام گردد .
عذرخواهی باید واقعی و تغییر رفتار باید قابلمشاهده باشد . با این روش, قضاوت مخاطب نسبت به برند تصحیح میگردد.

6 عدم صداقت برند :

عدم صداقت (دروغگویی, یا بیان نکردن کل داستان) موجب آسیب شدید یک برند است, مخصوصا هنگامیکه مشخص گردد که این عدم صداقت در یک بازه زمانی مشخص و در قبال تعداد زیادی از افراد اتفاق افتاده و حتی پاداشی برای شرکت به ثمر آورده است . مانند رسوایی شرکت ولکس واگن در و میتسوبیشی در 2015 2016 که برای مدت زیادی در خصوص ناچیز بودن آلایندگی خودروهای خویش به تمام دنیا دروغ گفته بودند که موجب شد سهام آنها بشدت افت نموده و حتی از سوی آمریکا به جریمه محکوم گردند .
7 افراط برند:
بیتردید در یک جامعه (بدون فساد مالی و اداری) تنها بخشی از آنکه به حیفومیل پول خیلی حساس است , بخش دولتی. مخاطبان یک برند, علاقه دارند که برند مدنظرشان از سود حاصل از خرید آنان , کارهای منطقی و مفید برای خود و جامعه انجام دهند . شرکتی که میتواند بخشی از ثروت خود را صرف کمک به صندوقهای حمایتی اجتماعی , خیریهها و یا فعالیتهای بشردوستانه نمایند, اما آن را اسراف مینماید, موجب ناراحتی و خشم مخاطب خود میگردد.

8 فساد برند :

فساد همهجا است. از فیفا تا اسناد پاناما, شامل تبانی چندین نفر برای ایجاد سود شخصی و ایجاد هزینه برای دیگران است . اینگونه فعالیتها موجب میشود که سایر برندها از مفسدین دوری جویند , برای مثال در ماجرای فیفا, شرکتهای نظیر کوکاکولا و مکدونالد از حمایت مالی این سازمان عقبنشینی نمودند. در چنین حالتی تنها با تغییر فرد اصلی آن سازمان , هرگز فساد از بین نخواهد رفت, بلکه باید تمام افراد مشارکتکننده و سیاستهای خرد و کلان سازمان در این خصوص تغییر نماید .

9 آلودگی برند :

این موقعیت بسیار ناگواری است, زیرا پیدا کردن محل و علت به وجود آمدن آن بسیار سخت است و اثری مهم , قابللمس و عمومی دارد.
برای مثال برند چیپوتل که در بازار فست فود یک برند نوظهور است , بعد از شیوع یک بیماری ویروسی از طریق محصولات این برند, اکنون نیاز شدیدی به بازتولید اعتبار و اعتماد مشتریان نسبت به برند خود دارد . اگر برند در یک محیط و بازار ایزوله بود , میتوانست با این آلودگی و اثرات آن مبازره کند , اما بروز مکرر و عدم توانایی شرکت در مبارزه با این آلودگی , اعتماد مشتریان و سرمایهگذاران به برند را از بین برد . همین اتفاق برای برند آبمعدنی دماوند نیز رخ داد . بازار رقابتی, هرگونه اشتباه بهشدت از سوی مشتریان با توبیخ مواجه میگردد . در یک مورد بسیار ترسناک آلودگی در برند جانسوناند جانسون در دهه 80 , قرص ضد درد تیلینول این برند با رنگی حاوی سیانید پوشش دادهشده بود (6 حداقل قربانی داشت). این برند بلافاصله تمام محصولات را از بازار جمعآوری نمود و بعدازآن بستهبندی جدیدی سه لایهای به قیمت متفاوت به بازار معرفی نمود و توانست با موفقیت کامل , اعتماد مشتری را دوباره جلب نماید. همین مطلب بهعنوان یک مطالعه موردی در مدارس کسبوکاری نظیر نیوکاسل , لندن و هاروارد بهعنوان یک تلاش موفقیتآمیز از سوی یک برند , تدریس میگردد.

10 غفلت و مسامحه برند :

مدیریت و اتخاذ تصمیم درست نسبت یک وضعیت, امری بسیار حیاتی است. شرکت BP بعد از انفجار دکل نفتی خویش د ر اعماق اقیانوس , هنوز نتوانسته مردم را در خصوص آلودگی نفتی خلیج مکزیک توجیه کند تا مردم او را ببخشند , هرچند که مدیرعامل را اخراج و هزینههای پاکسازی سواحل و جمعآوری لکه نفتی را پرداخت نمود و نیز محکوم به پرداخت جریمه نقدی شد.
برخی برندهای حاضر هستند ریسکهای بسیاری را قبول نمایند , اما هزینههای بسیار ناچیز برای جلوگیری از حادثه را متقبل نشوند . اما در زمان بروز حادثه, مجبورند تا چند صد برابر آن را صرف جبران خسارات وارده نمایند .

 

اما در پایان باید اشاره نمایم که حتما برخی برندها هرگز مورد بخشش واقع نمیشوند . این برندها را " برند متخاصم " Hostile Brand مینامیم. برندهایی نظیر هارلی دیویدسون, ردبول, بن تن. این برندها به دنبال کثرتگرایی و با یک جهانبینی قوی بوده و در مقابل هرگونه انتقاد با خونسردی میایستند . حتی گاه این رویکرد آنان همراه با ایجاد رسوایی و یا خشم نیز بوده است , اما شخصیت برند آنان اجازه عذرخواهی از دیگران را به خود نمیدهد .

تیم مشاوران مدیریت ایران: مطالب این سایت شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد.

آیا مشتری اشتباهات برند را میبخشد?

Szólj hozzá!

آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای : 8 روش گوش دادن فعال به مشتری

2016. április 24. 10:10 - kiol1242

نوشته شده توسط دکترسیدرضاآقاسیدحسینی

تیم مشاوران مدیریت ایران :

اگر فروشنده‌ای هستید که باید با کارفرمایان متعدد قرار جلسه حضوری گذاشته و طرح پیشنهادی (پروپوزال) خود را ارائه نمایید، باید دقت نمایید که اولین و مهم‌ترین نکته این است که بیشتری از آنکه حرف بزنید، گوش دهید.

Active Listening گوش کردن فعال موثر

 

دقت نمایید. شاید این سوال پیش آید : گوش دادن به شنیدن چه فرقی دارد؟

گوش داد با شنیدن بسیار متفاوت است. شما به صدای موسیقی گوش می‌دهد، برای آنکه صدای موسیقی و خواننده را تشخیص داده و بتواند از آن لذت ببرید و یا با آن همخوانی نمایید. اما اگر پنجره اتاق شما باز باشد و صدای ترافیک را بشنوید، بعد از چند دقیقه این صدا برایتان روتین و وجودش تکراری و غیرفعال می‌گردد، پس این همان شنیدن است. گوش دادن باید فعال و موثر Effective and Active listening باشد، به این معنا که فرد مقابل باید درک کند که شما واقعا به وی گوش فرا داده‌اید و نه وانمود به گوش دادن نمی‌نمایید.

گوش دادن غیرفعال همان شنیدن است.

گوش دان فعال نشان هوشمندی فروشنده و تمایل بالا به ایجاد رابطه مناسب با مشتری است . گوش دادن فعال نشان می‌دهد که فروشنده تنها به فکر انجام یک‌باره فرایند فروش نیست بلکه به خرید مجدد توسط مشتری می‌اندیشد. پیش‌تر در مقاله‌ای تحت عنوان" هشت گام برای اینکه نشان دهید، شما خوب گوش می‌دهد" در این خصوص مواردی را بیان نموده‌ایم.

گوش دادن فعال به مشتری بالقوه، نشانی از سطح توجه و اهمیت فروشنده به چالش‌ها و نیازهای مشتری ایی است که قصد دارد راه‌حلی برای مشکلاتش یافته و با وی ارتباط تجاری بلندمدت برقرار نموده و فروش را به فروش مجدد تبدیل نماید.

در بسیاری از مواقع، در ضمن آموزش تکنیکهای فروشندگی حرفه‌ای که برای سازمان‌ها برگزار می‌نماییم، برخی فروشندگان وانمود می‌نمایند که در این حوزه عملکرد شایسته دارند، اما به تجربه یافته‌ایم که در یک تیم فروش، تعداد محدودی از فروشندگان، تکنیک‌های گوش دادن فعال و موثر را به کار می‌برند.

اولین قدم این است که پیش از صحبت کردن، گوش دهید. از شاید گاها در جای نابجایی کلام طرف مقابل را قطع نموده باشید، اگر ناخودآگاه این کار را انجام داده‌اید، با همکار خود هماهنگ کنید تا این مواقع را به یاد سپرده و بعد از جلسه به شما گوشزد نماید.

8 اصل اساسی در گوش دادن فعال برای ایجاد ارتباطی مناسب با مشتری و فروش موفق

1- آیا حس عدم اطمینان و استرس دارید ؟ فروشنده‌ای که استرس غیرقابل‌کنترل و غیرطبیعی داشته باشد، فروشنده حرفه‌ای نیست. چشمان فروشنده بیان‌گر سطح استرس وی به مشتری است. فروشنده حرفه‌ای باید حرفش را با چشمانش بیان نماید. یک فروشنده حرفه‌ای باید بداند که چگونه ارتباط چشمی طبیعی و مناسب با مشتری برقرار نماید. ایجاد ارتباط و اثرگذاری بر مشتری، مرحله‌ای بسیار حساس است، مرحله‌ای که آن را باید مرحله ایجاد حس اعتماد نامید، پس باید پیام اعتماد و اعتبار خود را در حضور زبان بدن body language مناسب انتقال دهید.

2- فروشنده باید زبان بدن مخاطب را زیر نظر داشته باشد. فروشنده باید به چیزی که نباید بگوید، حساس باشد. اگر مشتری به راهکار فروشنده علاقه داشته باشد، علاقه خود را با زبان بدن خویش پیش از بیان با کلام خود به وی نشان می‌دهد. 

3- فروشنده باید صبور باشد. کلام مشتری را قطع نکنید. اجاره دهید تا کلام مشتری پایان پذیرد و هرگز موضوع را تغییر ندهید. هوشمندی اطلاعاتی که در مبحث بازاریابی استراتژیک مورد تحلیل قرار می‌گرید شامل جمع‌آوری اطلاعات از مشتری است، پس اجازه دهید مشتری اطلاعات موردنیاز سازمانتان را ارائه نماید. همین اطلاعات بعد از پایان فرایند مذاکره فروش، به ایجاد ارتباط بلندمدت با مشتری کمک موثری خواهد نمود.

4- با اشتیاق گوش نموده و درک نمایید. فروشنده حرفه‌ای زمانی قادر به ارائه راهکار مناسب به مشتری است، درک مناسبی از خواست وی داشته باشد. درجایی که لازم است از گفته‌های مشتری یادداشت برداشته، که نشانی از اهمیت به گفته‌های مشتری است.

5- هرگونه عدم قطعیت و نقطه تاریک در گفته‌های خویش را با توضیح مناسب، برای مشتری شفاف نمایید تا موانع ارتباطی با مشتری را به حداقل برسانید. همواره به فروشندگان تاکید منماییم که حتی اگر سوالی ندارید، سعی کنید از مشتری یک سوال بپرسید. پاسخ به سوال، به معنی کسب اطلاعات است، اطلاعاتی که شاید هرگز فکر دستیابی به آنان به ذهنتان نیز خطور نکرده بود.

6- پیش‌داوری‌های خود را کنار بگذارید. فروش تلفنی بسیار بامزه است، زیرا با افراد گوناگون در ارتباط هستید. هر فرد یک فرصت است، با ذهنی باز و با پذیرش نظرات و عقاید متفاوت، وارد مذاکره شوید.

7- شنونده محض باشید. هنگامی‌که مشتری در حال صحبت است، به‌گونه‌ای به صحبت وی گوش فرا دهید که انگار تنها فرد روی زمین هستید. هر چیزی که توجه شما را منحرف می‌نماید، ازجمله تلفن همراه خود را کنار بگذارید.

8- بر مشتری خود متمرکز باشید. تمرکز به مشتری بسیار حیاتی است. دقیقه‌ای پیش از شروع مکالمه‌ای یا جلسه ملاقات، تمام مسائل حاشیه‌ای و غیر مرتبط را کنار گذاشته و تمام تمرکز خود را بر مخاطب خود گذارید. این باعث می‌گردد که کلام مشتری را بهتر درک نمایید.

به یاد داشته باشید که شاید برای اولین بار است که با مشتری خود ارتباط برقرار نموده‌اید، پس باید بر وی اثر مناسب بگذارید.

آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای : 8 روش گوش دادن فعال به مشتری

تیم مشاوران مدیریت ایران : مطالب این سایت شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد.

Szólj hozzá!